منتظر آشنا



برگرفته از وبلاگ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز

یادداشت زهره پورفرج مسئول واحد ی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز عضو دفتر تحکیم وحدت پیرامون اعلام عدم کاندیداتوری علی لاریجانی در انتخابات مجلس

لاریجانی رفت
جهان را به ما سخت کردی، بعید است
خداوند ما برتو آسان بگیرد
 

تازگی ها شنیدیم که آقای علی لاریجانی فرموده‌اند: سه دوره چهارساله وکیل مردم قم بودم و برای من افتخاری بود که بتوانم به این مردم خدمت کنم اما در این دوره از انتخابات مجلس برنامه ای برای حضور ندارم.

این را در حالی گفته‌اند که کمتر از سه ماه تا انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی باقی مانده است. ایشان در ۳ دوره ۴ ساله، رئیس قوه قانون گذاری کشور بودند که به هیچ وجه یادمان نمی‌رود چه قوانین پرباری در مجلس تحت ریاست ایشان به تصویب رسید! و یکی از فاجعه‌بارترین نقاط کارنامه ۱۲ ساله ایشان سهمیه‌بندی و گرانی بنزین در آبان ماه امسال بود و ایشان با کمال افتخار اعلام کردند که از آن مطلع بودند و شاید تنها همین کلامشان صادقانه ترین کلام ایشان در طول ۱۲ سال خدمت به کشور اسلامی بوده!

به سادگی آب خوردن می‌توان حدس زد چرا کاممان از نبودن ایشان در مجلس یازدهم شیرین شده است. علی لاریجانی مطمئن بود سرمایه اجتماعی برای خود باقی نگذاشته است. آنجا که منفعتش بود، مذاکرات هسته‌ای را به گرفتن آب‌نبات‌چوبی در برابر دُرّ غلتان» تعبیر کرد ولی سپس خودش سروته برجام را در ۲۰ دقیقه به هم آورد! وقتی هم در مورد وضعیت نابسامان و آینده غبارآلود برجام از ایشان سوال کردند، فرمودند: اینکه آقای ترامپ بدون یک رفتار درست دیپلماتیک کاری را انجام می‌دهد معنی‌اش غلط بودن راه نیست؛ مثل این است که شما در لبنان پایه کار را بر مقاومت می‌گذارید و نتایجی هم دارد و گاهی هم ممکن است اشتباهی در لبنان رخ دهد، این دلیل نمی‌شود که مقاومت غلط است. در مسئله هسته‌ای هم ما یک استراتژی داریم، حالا ممکن است یک جایی دیوانه‌ای سنگی هم بیندازد این دلیل بر غلط بودن استراتژی نیست‌.

حتی اوضاع به جایی رسید که نحوه بررسی لوایح چهارگانه FATF در مجلس موجب انتقاداتی از سوی تعدادی از نمایندگان شد. تعدادی از نمایندگان منتقد، معتقد بودند که اقدام علی لاریجانی، رئیس مجلس، در روند ارجاع دو لایحه مبارزه با پولشویی و پالرمو (کنوانسیون مبارزه با جرائم سازمان‌یافته فراملی) به مجمع تشخیص مصلحت نظام خلاف قانون است و برای استیضاح لاریجانی پیرامون این اقدامش، طرح استیضاحی را به امضای تعدادی از نمایندگان رساندند که در نهایت از دستور کار مجلس کنار رفت.

از طرفی در دوره ریاست ایشان دوره به دوره از اثرگذاری نهاد قانون‌گذاری، مجلس، در مجموعه حاکمیت کاسته شده است. رئیس مجلس، هر دوره نسبت به دوره قبل، رئیس‌تر شده به خصوص اینکه آیین‌نامه داخلی مجلس هم تغییراتی کرده و مجلس عمدتاً در اختیار رئیس مجلس است.

علاوه بر این در بسیاری از شوراهای عالی و مجامع مثل مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی هماهنگی اقتصادی قوای سه‌گانه، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی که به ‌موازات مجلس ایجاد شده‌اند، حداقل رئیس مجلس عضو است، این عضویت به‌جای اینکه شخص حقوقی عضو شود، شخص حقیقی عضو شده است. رئیس مجلس، مجلس را در عقبه خودش به این مجامع و شوراها نبرده است. وقتی می‌گویند رئیس مجلس عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است، باید کل مجلس را نمایندگی کند، همچنان که در بقیه شوراها هم همین‌طور است. رویکردی که ایشان همواره سعی کرده است متاثر از معادلات قدرت، مواضع خود را تنظیم کند دائما باعث تنفر عمومی نسبت به ایشان شده است. یا زمانی که چند نماینده نزدیک به جبهه پایداری، که به عنوان طیف دست‌ راستی‌تر محافظه‌کاران ایران شناخته می‌شوند، به اداره جلسه اعتراض می‌کنند  آقای لاریجانی آنها را به دیکتاتوری متهم می‌کند! سوالی که پیش می آید و باید از ایشان در اسرع وقت پرسید، این است که: به نظرتان دیکتاتور واقعی در مجلس کیست؟

لاریجانی، توان و پتانسیل اجتماعی برای عمل ی ندارد. او فقط از بالا یعنی با حضور در محیط‌ حاکمیت-مرجعیت و از طریق دیالوگ در محیط نخبگانی و لابی‌گری می‌تواند ت خود را به پیش ببرد. حالا نیز دو سال برای بازیابی خود برای ۱۴۰۰ فرصت دارد.

با این اوصاف، لاریجانی راهی جز نزدیک شدن به حزب اعتدال و توسعه که روابط حسنه‌ای با رئیس مجلس دارند و رفتن به زیر پرچم ندارد و به نظر می‌رسد برای آینده ی علی لاریجانی اگر یک گزینه جز بازنشستگی باشد آن گزینه چیزی نیست جز تبدیل شدن به مهره جریانی که نه اصولگراست و نه اصلاح‌طلب و پرچمدار فعلی آن است. همچنین پس از افشاگری ‌نژاد در مجلس شورای اسلامی و سپس فراگیر شدن موضوع فساد لاریجانی‌ها، به نظر نمی‌رسد که ایشان از شانس چندانی برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ برخوردار باشند.

ابراز خوشحالی حداقل کاری است که در این فرصت از دستمان برمی‌آید!


از نهضت مطالعه:

حضرت (ع) می‌گویند: من یستأثر من الاموال یهلک» کسانی که در ثروت عمومی، انحصارطلبی می‌کنند و مافیای ثروت در جامعه تشکیل می‌دهند، هلاک می‌شوند. در همان لای دولةً بین الاغنیاء منکم» هم قرآن دقیقا به همین مافیاهای ثروت و سرمایه‌داری اشاره دارد. طبق فرمایش حضرت (ع)، کسانی که انحصارطلبی اقتصادی می‌کنند و قطب‌های سرمایه تشکیل می‌دهند یهلک و یهلک» اینان هم خودشان را هلاک می‌کنند که هلاکت انسانی است و هم جامعه را هلاک می‌کنند. در جای دیگر می‌فرماید که اینها محاربند و با خدا و رسول (ص) اعلام جنگ داده‌اند، چون حقوق مردم را پیامبر میکند. یا در توصیف جامعه‌ی فاسد و اهل دنیا و سرمایه‌داران شادخوار و عیاش می‌فرمایید: کلابٌ عاویة» اینها سگ‌های زوزه‌کشند و در قیامت هم به شکل انسان، محشور نمی‌شوند بلکه به شکل سگ و خوک و حیوانات محشور می‌شوند، اینها سگ‌های زوزه‌کشند که یأکل عزیزُها ذلیلَها»: قدرتمندها، ضعیف‌ها را می‌خورند. و کبیرُها صغیرَها» بزرگانشان هم کوچکترهای خود را می‌خورند، یعنی سرمایه‌دارهای گردن‌کلفت‌تر، سرمایه‌دارهای جزء را له می‌کنند. قد اضلّت اهلها عن قصد السّبیل»: اصلا اینها مانع راه درست هستند و راه خدا را می‌بندند. این نظام آکل و مأکولی [خورنده و خورده شونده] است. یا فرمود: جناة ایدیهم لاتُ لغیر افواههم» یعنی: دسترنج زحمت‌کشان و رزمندگان، مال دهان خودشان است نه دهان دیگران. این هم جمله‌ای از حضرت امیر (ع) در نهج‌البلاغه است که می‌فرماید: من این منطق را قبول ندارم و این جامعه را دینی نمی‌دانم که عده‌ای کار کنند، جهاد کنند، مبارزه کنند، ولی عده‌ای دیگر بخورند. حضرت امیر (ع) می‌فرماید، این دقیقا خلاف مناطق ماست.

علی(ع) و شهر بی‌آرمان، حسن رحیم‌پور(ازغدی)، صص ۴۶-۴۷


از نهضت مطالعه:

سیدالشهداء در حج به یارانشان می‌فرمایند که بروید و همه‌ی کسانی را که می‌شناسید، از بزرگان، مفسران قرآن، علما، اصحاب پیامبر، آدم‌های نخبه، روشنفکران و هرکسی که جامعه به آنها توجه دارد الان در مراسم حج و در مکه است، همه را فرا بخوانید. من سخنان مهمی با آنان دارم. گروهی نزدیک به نهصد نفر از بزرگانی را که به مراسم حج آمده بودند، جمع کردند. بیش از دویست تن از اصحاب درجه یک پیغمبر (ص) در آن جمع بودند و عده‌ای نیز از تابعین، همان نسل دوم و سوم که پیغمبر (ص) را ندیده بودند، همه در منیٰ جمع شدند.
امام خطاب به بزرگان جهان اسلام می‌فرمایند:
این طاغوت، با ما کرد آنچه دیدید و می‌دانید؛ اما من سوالی از شما دارم؛ اگر درست می‌گویم، تصدیقم کنید و اگر خطا می‌گویم علیه من موضع بگیرید و در هیچ صورت، بی‌تفاوت نباشید. یا له یا علیه حرفی بزنید و موضع بگیرید.»
. خواهش می‌کنم در مفاد این خطبه دقت کنید که سخنرانی بسیار تکان‌دهنده‌ای است. سیدالشهداء (ع) خطاب به علما و بزرگان جهان اسلام در مراسم حج و در قربانگاه منیٰ می‌گویند:
ای مردم، بزرگان، عبرت بگیرید از موعظه‌ای که خداوند به اولیای خود در قرآن می‌فرماید. اگر شما خود را اولیای خدا می‌دانید و اگر دین دارید و مخاطب قرآن هستید؛ بی‌تفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید. آیا ندیده‌اید که خداوند در قرآن چندین بار به ون مسیحی و یهودی به شدت، حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است؟! که چرا مردان خدا در جامعه و در حکومت، بی‌عدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند و فریاد نکشیدند؟» سپس آیه‌ای دیگر را تلاوت فرمود که نفرین می‌کند بر کسانی از بنی‌اسراییل که کافر شدند. چه کسانی؟ آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند. تعبیر کفر می‌آورد و می‌فرماید:لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ»؛ یعنی چه بد عمل کردند.» سیدالشهداء (ع) به بزرگان و علما می‌فرمایند:
خداوند، علمای مسیحی، یهودی و ون ادیان قبل را چرا نکوهش کرد؟ کانوا یرونَ مِنَ الظَّلَمَة الَّذینَ بین اَظَهَرهِم المنکَر و الفساد»؛ ستمگرانی جلوی چشم آنها فساد می‌کردند و اینان می‌دیدند و سکوت می‌کردند و دم برنمی‌آوردند. لا ینهونهم عن ذلک»؛ بی‌طرف می‌ایستادند و نگاه می‌کردند. خداوند، چنین کسانی را کافر خوانده و توبیخ کرده که چرا در برابر بی‌عدالتی و تبعیض و فساد در حکومت و جامعه‌ی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه و ماست‌مالی می‌کنید و رد می‌شوید؟ چرا سکوت کرده‌اید؟ اما می‌دانم که چرا نهی از منکر نمی‌کنید و سازش کرده‌اید. رغبةً فى ما کانوا ینالونَ مِنهُم و رهبةً ممّا.» عده‌ای از شما می‌خواهید سبیلتان را چرب کنند و عده‌ای از شما هم که سبیلتان را دود بدهند. عده‌ای طمع دارید و سفره‌ی چرب می‌خواهید تا بخورید و می‌گویید که چرا خودمان را به زحمت بیندازیم و با نهی از منکر و انتقاد و اعتراض، ریسک کنیم؟! فعلا که بساطمان رو به راه است و عده‌ای از شما نیز می‌ترسید.»
متاسفانه فرهنگ رایج بین بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) در آن دوران، همین شده بود و سیدالشهداء (ع) در اعتراض به آنان فرمود:
شما از ترس یا طمع سکوت کرده‌اید و اعتراض نمی‌کنید؛ اما مگر قرآن نمی‌خوانید که فرمود: لا تخشوا النّاس و اخشون»؛ یعنی از مردم نترسید. از حاکمان و صاحبان قدرت و ثروت نترسید. از من بترسید. آیا شما این آیه را ندیده‌ایم؟ و آیا آیه‌ی هفتاد و یک سوره‌ی توبه را نخوانده آید که می‌گوید ن و مردان مومن نسبت به یکدیگر، ولایت اجتماعی دارند و حق دارند در کار یکدیگر دخالت بکنند؛ به این اندازه که یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر بکنند. خداوند این حق و اجازه را داده است که شما نسبت به یکدیگر بی‌تفاوت نباشید؛ بلکه حساس باشید. اگر همین یک اصل امر به معروف و نهی از منکر» یعنی نظارت دائمی و انتقاد و اعتراض و تشویق به خیرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بی‌عدالتی و تبعیض اجرا بشود، بقیه‌ی فرایض و تکالیف الهی نیز اجرا می‌شود. همین یک حکم را شما عمل بکنید، نترسید، دنبال دنیا نباشید، سورچران نباشید، به همین یکی برسید، بقیه درست خواهد شد؛ اما هیهات که شما اهل همین یک تکلیف نیستید؛ ولی من هستم.»
در ادامه فرمود:
امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام و دین است؛ منتها دعوت زبانی تنها نه که ای مردم، بیایید مسلمان بشوید، اسلام خوب است و به بعضی شبهات‌تان پاسخ بدهیم و تمام! نه»، ادامه‌ی خطبه بسیار مهم است. فرمود دعوت به اسلام است؛ اما مع ردّ المظالم». رد مظالم یعنی جبران همه‌ی بی‌عدالتی‌هایی که می‌شود و شده‌است؛ نه صرفا گفتن اینکه عدالت»، خوب است و ظلم، بد است و همین! خوب این را که همه می‌دانند و اساسا جزء مستقلات عقلیه است. این مقدار حتی احتیاجی به شرع هم ندارد؛ زیرا صرف اینکه ظلم، بد است و عدل، خوب است، برای همه روشن است؛ اما کافی نیست. شعارهای کلی مثل ظلم، بد است و عدل، خوب است چه دردی را دوا می‌کند؟! شما تکلیف دیگری دارید که رد مظالم است؛ یعنی در برابر ظلم‌ها و ستم‌هایی که شده، ایستادن و آنها را عقب زدن و جبران بی‌عدالتی‌ها، وظیفه‌ی عملی شماست.
ادامه‌ی این سخنرانی بازهم جالب‌تر است تا بعضی‌ها توجیه نکنند و نگویند که ما ظلم را نقد می‌کنیم و می‌گوییم که ظلم‌ها باید جبران شود و حرف می‌زنیم؛ اما با کسی درگیر نمی‌شویم. سیدالشهداء فرمود که ظلم بدون ظالم نمی‌شود؛ پس مخالفة الظالم» هم لازم است؛ یعنی باید درگیر شوید و با ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید:نه!»
باید انتقاد و اعتراض بکنید و یقه‌شان را بگیرید. سپس فرمود:قِسمة الفیء و الغنائِم»، تکلیف الهی است. یعنی تقسیم عادلانه‌ی بیت‌المال و اموال عمومی و توزیع عادلانه‌ی ثروت اجتماعی هم جزء موارد اصلی امر به معروف و نهی از منکر است. توزیع عادلانه‌ی ثروت، حکم خداست که سیدالشهداء (ع) به علمای اسلام یادآوری می‌کنند. همچنین به اخذ الصدقات» اشاره می‌کنند: گرفتن مالیات از ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا ادامه‌ی همان تکلیف است. فرمود:
شما گروهی که به آدم‌های خوب، مشهورید و علمای دین، خواننده می‌شوید، شما به خاطر خداست که در نزد مردم، هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می‌برند و همه به نام دین به شما احترام می‌گذارند و شما را بر خودشان ترجیح می‌دهند،در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید و هیچ خدمتی به این مردم نکرده‌اید و مردم، مجانی برای شما احترام قائلند و شفاعت شما را می‌پذیرند، شما به نام دین است که اعتبار و نفوذ کلمه دارید، در خیابان‌ها مثل شاهان راه می‌روید و با هیبت و کبکبه رفت و آمد می‌کنید. به راستی چگونه به این اعتبار و احترام اجتماعی رسیده‌اید؟ فقط بدین علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قیام کنید؛ اما شما در اغلب موارد از انجام وظیفه و احقاق حق الهی کوتاهی کرده‌اید و حق رهبران الهی را کوچک شمرده‌اید».

همین‌هاست که در فلسفه‌ی قیام عاشورا لحاظ شده است:فامّا حقّ الضُّعَفاءِ فَضیعتُم»؛ یعنی شما حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضییع کردید. شما نسبت به حق ضعفا و محرومین کوتاه آمدید. این حقوق را ندیده گرفتید و سکوت کردید. امّا حَقّکم بزعکم فَطَلَبتم.»؛ اما هرچیز که فکر می‌کردید حق خودتان است، مطالبه کردید. شما هر جا حق ضعفا و مستضعفین بود، کوتاه آمدید و گفتید که ان‌شاءالله خدا در آخرت جبران می‌کند؛ اما هر جا که منافع خودتان بود، آنرا به شدت مطالبه کردید و محکم ایستادید؛ چرا؟
فرمود شما نه مالی در راه خدا بدل کردید، نه جانتان را در راه ارزش‌ها و عدالت به خاطر انداختید و نه حاضر شدید با قوم و خویش‌ها و دوستانتان به خاطر خدا و به خاطر اجرای عدالت و اسلام درگیر بشوید. با همه‌ی این کوتاهی‌ها، از خدا بهشت را هم می‌خواهید. پس از همه‌ی این عافیت‌طلبی‌ها و دنیاپرستی‌ها و سکوت‌ها، بهشت هم می‌خواهید و منتظرید که در بهشت، همسایه‌ی پیامبران او باشید و این توقعات را از خدا هم دارید. من می‌ترسم که خداوند در همین روزها از شما انتقام بگیرد؛ در حالیکه شما منتظر بهشت و جوار انبیا در بهشت هستید. خدا از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامت خداست؛ دستاورد خودتان نیست. شما مردان الهی و مجاهدان و عدالت‌خواهان را اکرام و احترام نمی‌کنید و تکلیف‌شناسان را قادر نمی‌نهید؛ حال آنکه به نام خدا در میان مردم، محترمید. می‌بینید که پیمان‌های خدا در این جامعه نقض می‌شود و آرام نشسته‌اید و فریاد نمی‌زنید؛ اما همین که به یکی از میثاق‌های پدرانتان بی‌حرمتی می‌شود، داد می‌زنید. میثاق خدا و پیامبر (ص) زیر پا گذاشته شده و شما آرامید، سکوت و توجیه می‌کنید:لبعض ذمم آباءکم تفزعون و ذمّة رسول الله محقورة»؛ میثاق پیامبر در این جامعه، تحقیر شده است».
این میثاق خدا و پیامبر چیست؟ آقا می‌فرماید:
پیمان پیامبر در این جامعه، تحقیر شده و بلافاصله مفاد این پیمان را توضیح می‌دهند که: الاعمیٰ و البکمُ و اّمن فی المدائنِ مهملة.»؛ لالها، زمین‌گیران، کورها و فقرا و بیچاره‌ها در سرزمین‌ها و شهرهای اسلامی بر روی زمین رها شده‌اند و بی‌پناهند. و لا یرحمون.»؛ و کسی به اینها رحم نمی‌کند. شما به این وظیفه‌ی الهی و دینی‌تان عمل نمی‌کنید و وقتی کسی مثل من هم می‌خواهد عمل کنند، کمکش نمی‌کنید. میثاق خدا زیر پا گذاشته شده و داد نمی‌زنید. میثاق خدا این است که بیچاره‌ها و زمین‌گیرها نباید در شهرها گرسنه بمانند و کسی به دادشان نرسد. این میثاق خداست و شما خیانت کرده‌اید. بِالادهانِ و المُصانِعَة عند الظَّلمة تعملون». ادهان» یعنی روغن‌مالی و ماست‌مالی. شما مدام به دنبال ماست‌مالی و مسامحه یعنی سازش با حاکمیت هستید تا خودتان امنیت داشته باشید؛ ولی امنیت و حقوق مردم برایتان مهم نیست. فقط امنیت و منافع خودتان برای شما مهم است. منافع خود و پیمان پدرانتان را مهم می‌دانید؛ نه پیمان خدا و رسول خدا و فقرا و محرومین را.»
سپس فرمود: همه‌ی این‌ها محرمات الهی بود که می‌بایست ترک می‌کردید و نکردید. شما می‌بایست این ستمگران و فاسدان را نهی از منکر می‌کردید و نکردید و مصیبتتان از همه بالاتر است؛ چون عالم به دین و اصحاب پیامبر (ص) بودید و چشم مردم به شما بود و مردم، شما را نماینده‌ی اسلام می‌دانستند».
سیدالشهداء می‌سوخت و می‌گفت؛ اما آنان متاسفانه بعد از همین سخنرانی هم تکان نخوردند و حسین (ع) باز هم تنها ماند. (.) هنوز معاویه زنده بود که سیدالشهداء (ع) این سخنرانی را کردند؛ یعنی حدود یک سال قبل از قضیه‌ی کربلا.

حسین؛ عقل سرخ، حسن رحیم‌پور(ازغدی)، صص 63-70


. یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوى آنان بدون لکنت با تو گفتگو کند؛ من از رسول خدا(ص) بارها شنیدم که مى­فرمود :ملّتى که حق ناتوانان را از زورمندان، بى اضطراب و بهانه اى باز نستاند، رستگار نخواهد شد».»[1]

این گفته، سخن یک مارکسیست قرن بیستم نیست. اظهار عقیده یک روشنفکر لیبرال مدرن هم نیست. این سخن، بخشی از عقیده مردی‌ست که تاریخ او را شهید عدالت می‌شناسد. احتمالا اندیشه‌ی مردم باور حضرت امام(ره) هم از چنین سرچشمه‌ای ریشه می‌گیرد که آنقدر صریح امتش را مورد خاطب قرار داده و می‌گوید وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشسراها و دبیرستانها و دانشگاهها آن است که خودشان شجاعانه درمقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد.»[2]

جمهوری اسلامی، کرامت انسان را مبنای جمهوریتش قرار داده و با همین نگاه طرحی نو در نظامهای ی دنیا درانداخته. تنها الگویی که ما در این راه داشتیم امیری بود که فرمود:هرگاه رعیت، حق والی را و والی، حق رعیت را ادا نمود، حق در بین ایشان عزیز و پایه­های دین استوار و نشانه های عدل پایدار و سنت های پیامبر(ص) جاری می­شود.(.)

از گفتن حق یا م در عدالت خوددارى نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمى­دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید.»[3]

در جامعه اسلامی، همچنان که حاکمان، حق دارند مورد حمایت و همراهی مردمان قرار گیرند، تکلیف دارند که زمینه و فضای مناسبی هم برای مشارکت مردمی فراهم کنند.

این حق و تکلیف را در قالب وظیفه دینی امر به معروف و نهی از منکر هم می­توان تعریف کرد. وظیفه‌ای که در اصل هشتم قانون اساسی ذکر شده و رهبر انقلاب هم در این مورد فرموده‌اند مهم‌ترین قلم امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگ‌ترین معروفها و نهی از بزرگ‌ترین منکرها. بزرگ‌ترین معروفها در درجه‌ی اوّل عبارت است از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی.»[4]

آنچه که ما از نظام اسلامی می‌شناسیم یک پسوند خالی و مسئولین ریش‌دار و رعایت حداقل‌های ظواهر دینی و مواردی از این دست نیست. آنچه که ما از نظام اسلامی به معنای واقعی کلمه انتظار داریم، تنها در جامعه مهدوی محقق می‌شود و بازهم می‌دانیم که این نظام هم در سایه امامت معصوم و همراهی مردم محقق می‌شود. آنچه که قرار است ما انجام دهیم تلاش در جهت همرنگ شدن هرچه بیشتر با چنان جامعه‌ایست. اگر قرار بر حفظ نظام اسلامی به معنای تقلیل یافته آن هم باشد به معنای حفظ اسم و ظواهر نیست. حفظ نظام اسلامی در این تعریف، یعنی ایستادگی در برابر کوتاه آمدن از آرمانها از طرفی و سعی در جهت اصلاح همیشگی و نزدیکتر شدن به نظام اسلامی ایده‌آل از طرف دیگر. در این تعریف، اعتراض و شکایت و فریاد در مقابل انحراف، حفظ نظام اسلامی محسوب می‌شود، ولی سکوت و محافظه‌کاری و دل‌خوش کردن به اسم و ظواهر، خیانت به همین نظام محسوب می‌شود.

در تعریفی که قرآن و سنت به ما ارائه می‌دهند تضعیف نظام اسلامی معادل تضعیف کرامت انسان است و این احتمالا متفاوت با تعریفی‌ست که ما گاها تصور می‌کنیم. کاملا طبیعی‌ست که مردمان یک جامعه هم باید در جهت رسیدن به کرامت(تقویت نظام اسلامی) و هم در جهت مقابله با تعدی به کرامتشان(تضعیف نظام اسلامی) کنش و واکنش داشته باشند.

مشارکت مردمی در این معنا یعنی تعالی انسان. چراکه نظام اسلامی هم اصلا برای این سرکار می‌آید که انسان به تعالی برسد. حال اگر افرادی درون این نظام پایشان لغزید و خطر انحراف از مبانی پیش آمد قرار است بنشینیم و سکوت کنیم و بگوییم داریم از نظام اسلامی حمایت می‌کنیم؟

مشارکت مردمی در حفظ نظام اسلامی یعنی تلاش همیشگی برای اصلاح دینی جامعه و جلوگیری از ارتجاع. مشارکت ایجابی یعنی مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها و پیشرفتها، و مشارکت سلبی یعنی جلوگیری از ارتجاع و انحراف. وقتی وجه ایجابی مشارکت مردمی و امر به معروف به درستی محقق شود کار به مشارکت سلبی و نهی از منکر نمی‌رسد؛ ولی وقتی این اتفاق نیافتاد و خطای برخی افراد منجر به ایجاد زخمها و شکافها در جامعه شد، مگس هم روی این زخمها می‌نشیند و فرصت سو استفاده دشمن فراهم می‌شود[5]. آنگاه نیاز است که این زخمها درمان شوند. این درمان زخم همان تحقق وجه سلبی مشارکت مردمی‌ست.

وقتی می‌گوییم محافظه‌کاری و سکوت به معنای تضعیف نظام است، به همین دلیل است که باقی گذاشتن هرکدام از زخمها از ترس درد جراحی در نهایت منجر به ضعف و تهدید جان جامعه اسلامی می‌شود.

اشاره امام ‌ای در گام دوم انقلاب به مهم بودن اندیشیدن به چرایی و چگونگی ماندن[6]، تأکید دوباره‌ای‌ست بر این نکته که مبانی و اصول، مقدم بر ظواهر و نامهاست. وقتی می‌بینیم افرادی در این نظام هستند که چرایی و چگونگی حکومت اسلامی را درک نمی‌کنند و دچار ارتجاع به طاغوت گشته‌اند، اعتراض و فریاد یک وظیفه عقلی و شرعی‌ست.

اما متاسفانه برای نشان دادن وجود نواقص در سازوکارهای فعلی مشارکت اجتماعی به خصوص در وجه سلبی آن، نیاز چندانی به جستجو نداریم. اگر به مشاهدات نه­چندان دورمان برگردیم می­بینیم که مثلا در مورد مسائل ملی، دانشجویان و فعالان دغدغه­مند، برای رساندن صدای اعتراضشان نسبت به تصمیمات اشتباه نمایندگان مجلس در تصویب لوایح CFT و برجام و . به گوش نمایندگان مجلس، مقابل مجلس شورای اسلامی و در مساجد تجمع می‌کنند ولی در نهایت هم نمایندگان مجلس حاضر نمی‌شوند دعوت مخالفان را بپذیرند و در میانشان آمده و دلایل آنان را بشنوند. یا در مسائل صنفی و منطقه­ای مثل اعتراضات کارگری و مشکلات آّب و . اگر نهاد رسیدگی کننده­ی (به اندازه کافی)قابل اعتماد و کارآمدی وجود داشت، چنان هزینه­هایی به کشور(مردم و حاکمیت) تحمیل نمی­شد و مغرضان نیز فرصت سواستفاده از این نیتی­ها را نمی­یافتند. آنچه در این اعتراضات صنفی و . نسبت به خطای افراد که به آشوب تبدیل می‌شوند، اتفاق می‌افتد تحمیل هزینه سنگین بر نظام اسلامی و گم شدن مطالبات واقعی مردم در هیاهوی آشوبهاست.[7]

اگر بخواهیم راه‌های تحقق مشارکت سلبی را فهرست کنیم، به سه دسته مشخص می‌رسیم:

۱- اعتراض میدانی (از قبیل تجمع، تحصن، اعتصاب و.)

2- کنش رسانه‌ای (مانند کمپین‌های رسانه‌ای در مورد موضوعات مشخص)

3- شکایت رسمی از طریق نهادهای قانونی (از جمله نهادهای نظارتی)

 

اعتراض موثر

تعبیری که امام خمینی(ره) در توصیه به جوانان دانشسراها و دبیرستانها و دانشگاهها برای مقابله با انحرافات به کار می‌برند، تعبیر به قیام است. شاید بتوان معنای کلی‌تری از این واژه برداشت کرد ولی نخستین معنایی که به ذهن می‌رسد نوعی خیزش دسته جمعی‌ست که با هدف مشخصی اتفاق می‌افتد.

برخی از مسئولین در کشور هستند که گویا هیچ‌گاه نمی‌خواهند این بند از وصیت نامه امام را ببینند. وقتی هم این بند به ایشان تذکر داده می‌شود، به هر نحو ممکن سعی می‌کنند به شکلی آنرا تاویل کنند و از زیر بار آن خارج شوند. گذشته از اینکه یک مسئول در تراز حداقلی نظام اسلامی هیچ‌گاه یک قیام مردمی در برابر انحراف را به عنوان خطر نمی‌بیند، این شانه خالی کردن از مسئولیت، در نهایت به تضعیف نظام منجر می‌شود؛ چراکه هم یک انحراف توجیه شده و هم این انحراف به پای نظام نوشته می‌شود.

به هر حال وقتی اعتراض میدانی را به عنوان لازمه تحقق مشارکت مردمی در تعالی جامعه پذیرفتیم، باید تعریف دقیقی هم از آن داشته باشیم و هم باید قوانین و سازوکار مشخصی برای آن داشته باشیم. در اصل 27ام قانون اساسی آمده تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.». با وجود چنین قانون روشنی اما هنوز سازوکار مناسبی برای این موضوع در قوانین جاری کشور وجود ندارد. لازم بودن گرفتن مجوز اعتراض از وزارت کشور نشان‌دهنده یک نقص قانونی و منطقی بزرگ در این باره است.

هرچند برخی از اعتراضات مشخصا جنبه عناد و آشوب دارند ولی برخوردهای نامناسب و خشنی که با اکثر اعتراضات کارگری و . می‌شود مطابقتی با قانون اساسی ندارد. در هیچکدام از بندهای قانون اساسی مطالبه مسالمت‌آمیز حقوق یا تجمع مقابل دادگاه یا هر نهاد دیگری برای اعتراض نسبت به یک امرِ خلاف آرمان‌های نظام اسلامی جرم انگاشته نشده.

این وظیفه نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی‌ست که چنین نواقصی را اصلاح کنند و به مدلی در تراز انقلاب اسلامی برای اعتراضات مردمی دست پیدا کنند. همچنین قوه قضاییه هم باید بتواند میان اعتراض و آشوب تفاوت قائل شده و در شیوه برخوردهایش با اعتراضات قانونی تجدید نظر اساسی داشته باشد.

از طرف دیگر گاهی معترضینی که مطالبه به حقی هم دارند مدل مناسبی برای اعتراض انتخاب نمی‌کنند؛ ولی بی‌شک بخش بزرگی از همین نقص هم برمی‌گردد به نقص در قوانین جاری و فقدان مدل مشخص برای اعتراضات مردمی. همانطور که تا کنون دیده‌ایم، یک مطالبه مردمی وقتی توسط عده‌ای به آشوب کشیده می‌شود اولین گروهی که حقشان ضایع می‌شود، همان مردمی هستند که صدای مطالبه‌شان در میان هیاهوی مغرضین گم می‌شود. اگر معترضین از همان آغاز حرکتشان، صراحتا بر چارچوبهای قانون اساسی تکیه کنند و مرزبندی روشنی با مغرضین داشته باشند، هم هزینه ناحقی به کشور تحمیل نمی‌شود و هم خودشان با احتمال بیشتری به پاسخ می‌رسند. رسیدن به یک قانون و مدل مناسب برای اعتراض تا حد زیادی این مشکل را حل می‌کند.

 

پارکینگ اعتراض

بعد از اتفاقات دی‌ماه سال 96 عده‌ای، بی توجه به تذکر رهبر انقلاب در مورد مشکلات داخلی و وم حل این مشکلات، به جای یافتن راه حل این مشکلات، دنبال راهی برای حل مسئله‌ی اعتراض گشتند.

یکی از شیک‌‌ترین ایده‌ها و پیشنهادات، ایجاد پارک اعتراض است! این ایده را در تقلید از ممالک غربی طرح می‌کنند. مقصود نهایی هم این است که معترضین، فقط آنجا جمع شوند و اعتراض کنند. ملاحظات معقولی مانند تامین امنیت اعتراضات از سوی پلیس» نیز در توجیه این پیشنهاد ارائه می‌شود.

اگرچه معلوم است که چنین ایده‌ای صرفاً ناشی از جوّزدگی‌ست، اما همین مقدار را هم بد فهمیده‌اند. برخلافِ مشهورات، ایده‌هایی مانند احداث میدان اعتراض در شهرهای مدرن، بیش از آنکه ایده‌هایی در تقویت پایه‌های مردم‌سالاری باشد، رویه‌هایی برای تعدیل و خنثی‌سازی مطالبات مردم است. آنچه در چنین میدان‌هایی برجای می‌مانَد، تُف سربالا یا حداکثر، اعتراض‌های نافرجام و بی‌ثمری‌ست که نهایتاً به جابجایی مُشتی واژه در مقررات و بخشنامه‌ها ختم می‌شود!

نگاه انقلاب اسلامی به اعتراض، چه سنخیتی با نگاه مدرن دارد که حتی برای مواجهه با اعتراض نیز ادای غربی‌ها را درمی‌آورند؟ اعتراض در منظومۀ انقلاب، فرصت است، ظرفیت است، امکان است و نه تهدید و مانع و مسئله. جهان سرمایه‌داری، اعتراض را مسئله می‌‌داند و برای حل و فصل این مسئله، در کنار مُشت آهنین، از نمایش‌هایی مانند میدان یا پارک برای اعتراض هم بهره می‌برد. آنها وقتی از #مدیریت_اعتراض حرف می‌زنند، مرادشان محصور و محدودسازی اعتراض و آنگاه بی‌خاصیت‌سازیِ آن است. پارک اعتراض، در واقع یعنی به پارکینگ فرستادن اعتراض!

انقلاب اما اعتراض را آبرو بخشید و این امکان را از چنبرۀ چپِ مارکسیست و راست محافظه‌کار رهانید. اعتراض با انقلاب اسلامی، معنای دگرگونه‌ای یافت.

به جای چنین تقلیدهای مضحکی، برویم انقلاب‌خوانی کنیم و هر واکنشی را اولاً اعتراض نام نگذاریم و ثانیاً در اندیشۀ خنثی‌سازیِ اعتراض انقلابی نباشیم.»[8]

 

جریان‌سازی و اعتراض دسته‌جمعی

گاهی اعتراض، در مورد تخلف از قانون یا یک مورد استثنایی است که می‌شود در همان محدوده خاص به آن رسیدگی کرد و مشکل را حل کرده و حقوق را ادا کرد. ولی در برخی موارد مثل ماجرای خصوصی سازی، یک مشکل قانونی و ساختاری وجود دارد که اجازه می‌دهد عده‌ای از آن سواستفاده کرده و در موارد متعددی مشکل ایجاد کنند. در چنین مواردی اعتراضات موردی به نتیجه‌ای نخواهند رسید و به فرض اگر مشکل ماشین‌سازی تبریز حل شد، چند روز بعد مشکل نیشکر هفت‌تپه آغاز می‌شود. در چنین مواردی نیاز به جریان سازی در سطح ملی وجود دارد که در نهایت منجر شود به اصلاح قوانین و ساختارها. این نوع از حرکتهای جریانی و سازمان یافته در سطح کشور مشکلات را با کمترین هزینه حل می‌کنند.

امروز مناسبترین روش جریان سازی در سطح ملی، کمپین‌های رسانه‌ای و کارهایی از این قبیل است. اتفاقی که در مورد حقوق‌های نجومی، مطالبه شفافیت از مجلس یا همین موضوع خصوصی سازی‌های معیوب، افتاد نمونه‌های نسبتا موفقی از این جریان سازی‌های رسانه‌ای بودند که هرچند تقریبا هیچکدامشان به شکل مطلوب منجر به اصلاح قانون نشد ولی با تکیه بر چنین تجربه‌هایی در آینده می‌توان از این ظرفیت بهتر از گذشته استفاده کرد.

 

شکایت و ظرفیت نظارت مردمی

متاسفانه نهادهای نظارتی ارتباط مناسب و کارآمدی با مردم ندارند و از ظرفیت نظارت مردمی آنطور که باید استفاده نمی کنند. کاملا روشن است که کارایی یک نهاد نظارتی وقتی بیشتر می‌شود که از نظارت های مردمی هم بهره ببرد. دلیل این ارتباط نامناسب از طرفی متوجه مردم است و از طرف دیگر مربوط به برخی از این نهادها می‌شود.

در حال حاضر نهادهای نظارتی متعددی (مانند سازمان حسابرسی، سازمان بازرسی کل کشور، دیوان عدالت اداری، دیوان عالی کشور، دیوان محاسبات و کمسیون اصل 90 مجلس) در قوانین جاری کشور تعریف شده‌اند که هرکدام، محدوده اختیارات و وظایف خاص خود را دارند. برخی از این نهادهای نظارتی چنین ظرفیتی را دارند و برخی اصلا به همین منظور تاسیس شده‌اند ولی از یک سو، بیشتر افراد گاها نمی‌دانند که شکایتشان را از چه راهی می‌توانند ابراز کنند و از سوی دیگر برخی از نهادهای نظارتی هم سازوکار مناسبی برای استفاده از ظرفیت نظارتهای مردمی ندارند.

اکثر راهکارها در این زمینه آنقدر پیچیدگی دارند که می­توان گفت تنها یک حقوقدان باتجربه می­تواند از طریق آنها به نتیجه مطلوبش برسد. از طرف دیگر با وجود نهادهای متعدد یافتن بهترین مسیر شکایت برای یک فرد غیر متخصص به تنهایی امری دشوار و زمانبر است؛ همین مشکل به ظاهر کوچک باعث می­شود قانون­دانان قانون­شکن، فرصت سواستفاده پیدا کنند و از ناآگاهی صاحبان حق، بیشترین بهره را ببرند. برای مثال می­توان کارگران یک معدن را در نظر گرفت که عموما و به احتمال زیاد از روند رسیدگی به شکایتشان آگاهی کافی ندارند. ولی در طرف مقابل عده­ای حقوقدان به راحتی می­توانند حقوق آنها را زیر پا بگذارند. یا به عنوان مثال واقعی­تر شاید مسئله ده­ونک را هم بتوان از این دست حساب کرد.

این عدم آگاهی از روند شکایت قانونی، فرد یا جمعی از افراد معترض را به این نتیجه می­رساند که راه­حل قانونی برای مطالبه حقوق وجود ندارد و این امر باعث تبدیل شکایت قانونی به اعتراض خیابانی می‌شود و از آنجا که مدل مناسبی هم برای چنین اعتراضاتی نداریم منجر به سو استفاده گروه­های مغرض می­شود.

از طرف دیگر فرد شاکی­، انتظار دارد در سریع­ترین زمان ممکن به شکایتش رسیدگی شود و به نتیجه­ای قانع کننده برسد. هرچند که این انتظار در بعضی موارد پیچیده، انتظار بی­جایی باشد ولی عموما اگر تشریفات بی­مورد اداری حذف شوند، فرد شاکی در زمان بسیار کوتاهتری می­تواند شاهد روند پیگیری شکایتش باشد. احساس عدم توجه به شکایت که در اثر طولانی بودن زمان رسیدگی به شکایت ایجاد می­شود فرد شاکی را به معترضی عصبانی تبدیل می­کند.

مشکل دیگر در مورد نظارت مردمی، عدم وجود شفافیت است. شفافیت نظرات، تصمیمات، عملکرد، سفرهای خارجی و دارایی های مسئولین و جلساتی که به عنوان مسئول در آن حضور دارند از یک سو موجب رفع ابهاماتِ گاها بی­اعتمادساز می­شود و از سوی دیگر فرد معترض متوجه می­شود که چه فرد یا نهادی احتمالا مسئول تضییع حقوق اوست. امیرالمومنین در نامه53 نهج­البلاغه (نامه به مالک­اشتر) می­فرمایند:هر گاه رعیّت بر تو بد گمان گردد، عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با این کار از بدگمانى نجاتشان ده،(.) این پوزش­خواهى تو آنان را به حق وا مى­دارد.»

برای مثال می­توان به ماجرای اعتراضات کازرون نسبت به طرح تجزیه این شهرستان اشاره کرد که اکثر معترضین از نقش نماینده خودشان در مجلس اطلاعی نداشتند و سواستفاده معاندین از این بی­اطلاعی، مطالبه و اعتراض مردمی را به خشونت کشید.

وقتی صحبت از شفافیت می­شود معمولا نخستین نامی که به ذهن می­رسد، مجلس شورای اسلامی است. هرچند که مجلس به عنوان نماد جمهوریت نظام، بیشتر از نهادهای دیگر نیاز به شفافیت دارد ولی نهادهای قضایی و اجرایی هم باید به قدری شفافیت و پاسخگویی داشته باشند که از یک سو مردم نسبت به روند رسیدگی به شکایات، اعتماد داشته باشند و از سوی دیگر شاهد توجه مجریان به نظرات مردم در امور اجرایی باشند.

برای بهبود روند شکایت و نظارت مردمی چند پیشنهاد می‌توان مطرح کرد:

1. اقدام مهمی که می‌تواند آگاهی مردم را در مورد راه و روش قانونی شکایت، بالا ببرد آموزش عمومی توسط حاکمیت و سمن‌ها و همچنین شفافیت و اطلاع رسانی در مورد رسیدگی به شکایات توسط نهادهای نظارتی‌ست. اطلاع از موارد رسیدگی شده و به نتیجه رسیده، یک دلگرمی در میان مردم ایجاد می‌کند و انگیزه پیگیری شکایات را از این طریق افزایش می‌دهد.

2. از آنجا که دستگاه‌های نظارتی پرحجم، بازده کمتری دارند. حذف پیچیدگی های بی‌مورد و تکیه بیشتر روی نظارتهای مردمی، هم هزینه این نهادها را کاهش می‌دهد و هم کارایی و اعتماد مردمی به این نهادها را افزایش می‌دهد. البته قطعا وجود نهاد نظارتی قدرتمند و مقتدر حاکمیتی لازم است و نمی‌توان به بهانه کاهش هزینه‌ها چنین نهادی را تضعیف کرد ولی برخی از تشریفات غیرضروری و موازی کاری‌هایی هم وجود دارند که با حذف آنها روند رسیدگی به شکایات بسیار سریعتر و ساده‌تر خواهد شد.

3. علاوه بر اصلاح برخی سازوکارهای رسیدگی به مطالبات و حذف تشریفات غیر ضروری، نیاز است که سمن‌هایی برای حمایت و راهنمایی حقوقی معترضین هم تشکیل شوند. کار حقوقی و قانونی به هرحال پیچیدگی‌های مخصوص به خود را دارد و این سمن‌ها می‌توانند به عنوان واسطه‌ای میان مردم و نهادهای نظارتی عمل کنند. یک مثال جزیی از این اتفاق، وکلایی بودند که در مسئله ده‌ونک به شکل داوطلبانه از حقوق مردمی که در این ماجرا درگیر بودند حمایت کردند. ولی لازم است که این حمایتها به شکل سازمان یافته‌تری اتفاق بیافتد. سازمان بسیج کارگری و بسیج حقوقدانان و . می‌توانند نقش بسیار موثری در این زمینه داشته باشند.

 

بعد از همه این گفته ها دوباره تذکر این نکته لازم است که اگر مشارکت ایجابی به نحو مطلوب محقق شود احتمالا نیاز به مشارکت سلبی کاهش می‌یابد ولی هیچگاه از بین نمی‌رود؛ چرا که وجود چنین روحیه‌ای میان مردم یک جامعه هم به عنوان عامل بازدارنده، از انحراف جلوگیری می‌کند و هم در صورت بروز انحراف، با آن مقابله می‌کند.

دوباره سخن حضرت رسول که در ابتدای متن گفته شد (ملّتى که حق ناتوانان را از زورمندان، بى اضطراب و بهانه اى باز نستاند، رستگار نخواهد شد.) را تکرار می‌کنیم تا فراموش نکنیم نگاه ما به مشارکت مردمی چه از جنبه ایجابی و چه جنبه سلبی آن از مبانی دینی‌مان گرفته شده و آنرا لازمه نظام اسلامی و رستگاری جامعه می دانیم.

جمهوری اسلامی نیازمند مشروعیّتی فراتر از مشروعیّتهای مرسوم و مبنائی‌تر از مقبولیّت اجتماعی است»[9] و این یعنی راهی که در پیش است راهی طولانیست و راهی که تا کنون آمده­ایم هم کافی نبوده. با این وجود راه پیش‌رو تنها با مشارکت مردمی راهی طی شدنی‌ست. قطعا با اصلاح قوانین و ایجاد سازوکارهای مناسب تحقق مشارکت مردمی، حرکت به سمت نظام و تمدن اسلامی هم سرعت بسیار بیشتری خواهد داشت.



[1] نامه 53 نهج‌البلاغه

[2] وصیت‌نامه ی-الهی حضرت امام خمینی(ره)

[3] خطبه 216 نهج‌البلاغه

[4] حرم مطهر رضوی، 01/01/94

[5] این‌جوری نیست که ما هیچ اشکالی نداریم، هیچ مشکلی در کار ماها نیست، فقط دشمن خارجی است که دارد [مشکل ایجاد میکند]؛ نه، مگس روی زخم می‌نشیند؛ زخم را خوب کنید، زخم را نگذارید به وجود بیاید. ما اگر مشکل داخلی نداشته باشیم، نه این شبکه‌ها میتوانند اثر بگذارند، نه آمریکا میتواند هیچ غلطی بکند.»؛ بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم قم، 19/10/1396

[6] جمهوری اسلامی(.) با خطوط اصلی خود هرگز بی‌مبالاتی نمی‌کند و برایش مهم است که چرا بماند و چگونه بماند.»؛ بیانیه گام دوم

[7] ما به دلایل گوناگون، دشمنان خبیث و رذل کم نداریم؛ آن‌ها کمین گرفته‌اند تا همچون مگس بر روی زخم بنشینند و با سوءاستفاده از مشکلات ناشی از خطای برخی افراد، ناکارآمدی نظام و بن‌بست در کشور را القا کنند تا مردم ناامید شوند.»؛ دیدار رهبر انقلاب با اقشار مختلف مردم، 22/05/1397

[8] ابتدا، نوشته‌های روح‌الله رشیدی

[9] بیانیه گام دوم


مقدمه

مشکل و معضل عمومی ما در علوم انسانی و اجتماعی و فلسفه‌ی علم و . در ایران، تعصب و پافشاری اصحاب این علوم بر صحیح و قطعی بودن مبانی ترجمه شده از علومی است که سالهای گذشته از طریق ترجمه وارد ایران شده ولی این روزها حتی در زادگاه خودشان هم خریداری ندارند.

تعصبی که موجب می‌شود تکنوکراتهای دولتی در ایران، هر سخن متفاوتی را غیر علمی بدانند درحالیکه در بعضی موارد، خود مطرح کنندگان این مباحث هم بعدها نظرات دیگری در رد یا تکمیل نظرات گذشته‌ی خودشان داده‌اند و عموما خودشان چنین تعصبی روی این نظرات ندارند.

بدیهی است که هر واژه یا نهادی در یک زمینه فکری(context) معنا و مفهومی متفاوت با زمینه دیگر دارد؛ و این همان نکته‌ایست که تکنوکراتها و اغلب دانش‌آموختگان علوم انسانی در ایران عملا از آن غافل‌اند. در بهترین حالت اگر یک ایده را در یک جامعه درست‌ترین ایده‌ی ممکن بدانیم دلیلی بر این نیست که برای جامعه‌ی دیگری و انسانهای دیگری هم چنین باشد. چه رسد به اینکه این ایده بعدها در زادگاه خودش هم با تکامل مواجه شده باشد.

علوم انسانی یعنی حکومت و چنین نیست که بتوان مثلا فلسفه یا جامعه شناسی را از حکومت جدا کرد. چراکه هر ایده‌ای از یک پشتوانه فکری و فلسفی ریشه می‌گیرد و روشن است که وقتی یک ایده اجتماعی و حکومت داری را با قطعیت پذیرفتیم، فلسفه‌ی آنرا هم پذیرفته‌ایم.

 

اقتصاد به عنوان یک ابزار برای حکومت داری

اگر بخواهیم مصداقی‌تر و روشنتر وارد این موضوع شویم، می‌توان علم اقتصاد را مثال خوبی در نظر گرفت. علمی که امروز در دانشگاه‌های ایران به عنوان اقتصاد تدریس می‌شود در انزوای از تاریخ و جغرافیا و جامعه‌شناسی بنا شده. علمی که مبانی آن عینا از کتابهای کنز، اسمیت یا فریدمن ترجمه شده و هیچ کسی هم حق نقد یا به چالش کشیدن آنرا ندارد. اصولا در فضای آکادمیک ما هر ایده‌ای که متفاوت از ایده‌های وارداتی تکنوکراتهای وطنی باشد، برچسب غیر علمی بودن می‌خورد.

مطابق آنچه که در دنیای مدرن راست‌گرایان متداول است، تکنوکراتهای راستگرای ایرانی هم لیبرالیسم را به عنوان اصل و مبنای تغییرناپذیر همه‌ی علوم مربوط به حکومت داری در نظر گرفته‌اند. در این مقاله صرفا به وجه اقتصادی این ایده(یعنی کاپیتالیسم یا سرمایه‌داری) و مفهوم بانک در این زمینه(context) می‌پردازیم.

اگر اقتصاد لیبرال را به صورت یک طیف در نظر بگیریم، نظریه‌های زیادی را می‌توان ذیل آن تعریف کرد که هرکدام نسبت مشخصی با مفهوم عدالت دارند و به همان نسبت، فاصله‌ی معینی هم از اقتصاد عادلانه‌ی اسلامی دارند. شاید بتوان این طیف را از اقتصاد نئولیبرال افراطی تا سوسیال دموکراسی لیبرال تعریف کرد.

در این میان، ایده‌ها و روش‌هایی وجود دارند که با اغماض و مسامحه شاید بتوان اقتصاد عادلانه نامیدشان. هر چند که همه‌ی این ایده‌ها روی اقتصاد بازار آزاد(اصل اساسی سرمایه‌داری) تکیه دارند و همین نکته یعنی عدم التزام به اخلاق در اقتصاد و غیر اصیل دانستن عدالت.

به هر حال متاسفانه جریان آکادمیک و ی در ایران به هر دلیلی سمت اقتصاد سرمایه‌داری رفته. ولی آنچه نگران‌کننده است این است که قرائت اینان از همین اقتصاد هم، جزو افراطی‌ترین قرائتهایی است که از آن شده و به عبارتی در انتهای این طیف و در دورترین نقطه از عدالت قرار دارد. و نگران کننده‌تر و خطرناکتر از آن هم این است که دانشگاهیان و تصمیم‌گیران اقتصادی در ایران همانند سایر جنبه‌های علوم وارداتی به هیچ وجه حاضر به شنیدن نقد این نوع اقتصاد نیستند و هر قرائت دیگری را غیر علمی می‌دانند.

 

علمی که از همان ابتدا دروغ می‌گوید

برای شروع نقد از تعریف علم اقتصاد شروع می‌کنیم. لیونل رابینز اقتصاددان انگلیسی به تعریف مفهومی از اقتصاد پرداخته که شاید مقبول‌ترین تعریف جاری از اقتصاد باشد: اقتصاد، دانشی است که رفتار انسان را در رابطه با اهداف و وسائل کمیابی که قابلیت استفاده‌های دیگری نیز دارند، مطالعه می‌کند.»

اگر از یک دانشجوی اقتصاد بخواهید علم اقتصاد را تعریف کند، پاسخی در این مضمون خواهد دادتخصیص بهینه منابع کمیاب»؛ و این اولین و بزرگترین دروغی‌ست که اقتصاد ی‌دان‌ها تحویل ما داده‌اند. در واقع تنها چیزی که اقتصاد سرمایه‌داری برایش محدودیت قائل است، محدودیت منابع مالیست و نه هیچ چیز دیگری.

در واقع اقتصاد سرمایه داری همه چیز را تبدیل به ارقام می‌کند و مفاهیمی مثل عدالت و محدودیتهای محیط زیستی برایش معنایی ندارد. به عبارت دیگر هرچه توانایی مالی بیشتری داشته باشید، بیشتر می‌توانید طبیعت و انسانهای دیگر را استثمار کنید و اینکه حقوق دیگران یا آیندگان را نابود می‌کنید اهمیتی ندارد؛ چرا که این چیزها را نمی‌توان با اعداد نشان داد و بنابرین کمیاب بودن و محدودیت برایشان تعریف نمی‌شود.

شما در استثمار محیط زیست فقط تا جایی محدودیت دارید که منجر به نابودی خودتان نشوید و اگر روزی بتوانید با منابع مالی بزرگتر، محیط زیست یک منطقه‌ی دوردست را استثمار کنید، اجازه‌ی این کار را دارید و محدودیت منابع اینجا معنایی ندارد.

امام علی(ع) در حدیثی با این مضمون می‌فرمایند که هیچ ثروت انباشته شده‌ای را ندیدم مگر اینکه حق ضایع شده‌ای در کنار آن باشد![1] و در جای دیگری می‌فرمایند اگر حکومت اسلامی راستین بر سر کار باشد (.) در جامعه اسلامی، فقیری و نیازداری نمی‌ماند و به احدی ظلم نمی‌شود، مسلمان یا غیر مسلمان!![2] و این یعنی اینکه اگر محدودیتهای حقیقی در نظر گرفته شوند ثروتهای افسانه‌ای و فاصله‌ی طبقاتی، بی‌معنا می‌شود. در حالیکه این موارد در علم اقتصادی که در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود، معنایی ندارند. اقتصاددان تکنوکرات فقط با اعداد کار دارد و اینکه نتیجه‌ی تصمیم اقتصادی او چه نتیجه‌ی غیر اقتصادی‌ای در جامعه دارد اهمیت چندانی برایش ندارد.

 

بانک به عنوان موتورخانه‌ی سرمایه‌داری

اگر بعد از همه‌ی این مقدمه‌ها وارد موضوع بانک در این علم اقتصاد شویم و بخواهیم منصفانه در این باره صحبت کنیم، باید ابتدا فعالیتهای بانک را به دو دسته تقسیم کنیم و هرکدام را جداگانه بررسی کنیم:

  1. فراهم کردن امکاناتی از قبیل حواله، حساب جاری، چک، حساب پس‌انداز بدون بهره و مبادلات پولی و ارزی دیگر که امروز به عنوان فعالیتهای جنبی بانک محسوب می‌شوند
  2. فعالیتهای اصلی بانک مانند دادن اعتبار یا وام تجارتی، صنعتی، کشاورزی، صنفی، خانه سازی، کارگشایی و .

 

آنچه که اینجا قصد نقد آنرا داریم، فعالیتهای دسته‌ی دوم است که منبع اصلی تولید سرمایه برای بانک محسوب می‌شود و فعالیتهای دسته‌ی نخست معمولا رایگان و بدون کارمزد انجام می‌گیرد چراکه صرفا به عنوان فعالیت جنبی برای بانک تعریف می‌شود.

شهید سید محمدباقر صدر در مقاله‌ی بانک در جامعه‌ی اسلامی» معتقد است اهداف بانک در نظام سرمایه‌داری را در امور زیر می‌توان خلاصه کرد:

هدف اول: در به وجود آوردن سرمایه‌ای که با قدرت سرمایه‌داری، مالکیت سرمایه‌دار را فارغ از هرگونه عمل و کوششی گسترش دهد. این مالکیت از راه جمع آوری مبالغ کوچک فراهم آمده و از آنها سرمایه تشکیل شده است. سرمایه می‌تواند مولد باشد و برای صاحبان پولهای کوچک سود ثابتی به نام بهره داشته باشد.

هدف دوم: در به وجود آوردن مالکیت‌های خصوصی بزرگ تا جایی صاحبانش بتوانند زندگی اقتصادی را رهبری کرده، برای همه خط مشی معین کنند و به راهی که می‌خواهند بکشانند. زیرا فراهم آوردن مبالغ هنگفت از پولهای پراکنده، همانگونه که از نظر تولیدی نیروی جدیدی برای سرمایه پدید می‌آورد، برای صاحبان بانکها که همه‌ی مبالغ در صندوق آنها ریخته می‌شود، قدرت بزرگی به دست می‌دهد. این قدرت باعث می‌شود سرمایه‌داری در دست آنها جهش بزرگی به خود داده، مالکیتهای خصوصی بزرگ تشکیل شود.

هدف سوم: در مسلط کردن نظام سرمایه‌داری حریص به وسایلی که بتواند با هرگونه خطری که از ناحیه‌ی سودهای درخواستی‌اش به عنوان بهره‌ی وامها مواجه است، خود را حفظ کند. زیرا بانک وقتی سپرده‌ها را از صاحبانش دریافت کرد و بهره‌ای برای آنها در حدی که صاحبان اموال را به سپردن مالشان قانع کرده باشد قرار داد، بلافاصله خود بانک مبالغ جمع شده را با بهره‌ای بیشتر وام می‌دهد و به این ترتیب برای سرمایه‌داری سودی ثابت، دور از کار و فارغ از هرگونه خطری تأمین می‌شود.

هدف چهارم: در رساندن نیروی کمکی لازم به تأسیسات تولیدی سرمایه‌داری؛ یعنی رساندن مال ضروری برای گسترش نیروی استثمار و کشاندن قدرت سرمایه‌داری به اوج خود است. زیرا صاحبان تأسیسات سرمایه داری با دائر کردن بانک پشت‌گرمی محکمی به دست می‎‌آورند و از راه وام‌هایی که به آنها امداد می‌رساند، دائما می‌توانند سود سرمایه‌داری خود را گسترش داده و روابط سرمایه‌داری را ریشه‌دارتر کنند و در زندگی اقتصادی مردم بیشتر فرو روند.

 

در واقع با این اتفاق بر خلاف آنچه که اقتصاد سرمایه‌داری از انحصارزدایی صحبت می‌کند، انحصارهای بسیار بزرگ و قدرتمندی شکل می‌گیرند که هیچ رقیب نوپایی توانایی رقابت با آنرا ندارد مگر اینکه تحت حمایت یک سرمایه‌دار بزرگ دیگر باشد.

لنین در فصل سوم کتاب امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله‌ی کاپیتالیسم» می‌گوید:

همانگونه که نظام بانکی گسترش می‌یابد و در تعداد اندکی از موسسه‌ها متمرکز می‌شود، بانکها دگرگون می‌شوند و به جای اینکه یک واسطه‌ی کوچک باشند به انحصارهای بزرگی تبدیل می‌شوند که تقریبا همه‌ی سرمایه پولی همه‌ی سرمایه‌داران و سوداگران کوچک و همچنین بخش بزرگی از وسایل تولید و منابع را در اختیار دارند.

پیوندهای نزدیکی که بین بانکها و صنایع وجود دارد در واقع همان چیزی است که به طور برجسته‌ای نقش تازه‌ی بانکها را آشکار می‌سازد. عملیات بانکی به وضعی منجر می‌شود که در آن سرمایه‌دار صنعتی کاملا به بانکها وابسته می‎‌شود. به موازات این فرآیند یک اتحاد شخصی نزدیک بین بانکها و بزرگترین موسسه‌های صنعتی و بازرگانی به وجود می‌آید، یعنی از راه به دست آوردن سهام یکی می‌شوند. نتیجه دوگانه است: از یک سو یکی شدن یا بدان گونه که بوخارین به درستی می‌نامدآمیختن سرمایه‌ی بانکی و صنعتی» و از سوی دیگر تبدیل بانکها به نهادهایی که واقعا دارای یک خصلت جهانی‌اند.

آغاز قرن بیستم بیانگر نقطه‌ی تحولی است که در آن سرمایه‌داری کهن جای خود را به سرمایه داری نوین می‌دهد و سیادت سرمایه‌داری به طور کلی به سیادت سرمایه‌ی مالی تبدیل می‌شود.

به عبارتی می‌توان بانک را به عنوان ستون فقرات یا موتورخانه‌ی نظام سرمایه‌داری در نظر گرفت که هم عامل حیات و سرپا ایستادن آن است و هم عامل حرکت و بلعیدن هرچه بیشتر اقتصاد جامعه.

شهید بهشتی در کتاب بانکداری، ربا و قوانین مالی اسلام» فعالیت‌های دسته‌ی اول بانک را کاملا مفید و به نفع جامعه دانسته ولی فرایند فوق را اقتصاد ربوی» نامیده و به نقد فعالیتهای دسته دوم می‌پردازند:

اقتصاد ربوی» یعنی چه؟ اقتصاد همراه با ربا دستگاهی شبیه به دستگاه‌های تصفیه آب زغالی و ماسه‌ای است که در روی این دستگاه، اقتصادی رنگارنگ، شکوفا، پردامنه، پرتحرک، پر زرق و برق، یک گروه به شکل کارگر، یک گروه به شکل کشاورز، یک گروه به شکل کارمند، یک گروه حتی به شکل مدیران و کارگردانان، همه از یک سو در تلاش و قشر وسیعی هم مصرف کننده، خریدار، فروشنده، تولید کننده، توزیع کنند و . ]وجود دارند[. در این رو جنجالی است و هرکسی هم خود را صاحب همه چیز می‌داند. کشاورز می‌گوید وقتی موقع برداشت محصول از ماه خرداد تا ماه آبان فرا رسید بالاخره از زمین و هوا و درخت یک چیزی چنگش را می‌گیرد و باری دارد. . اگر کشاورز پولداری باشد و حساب بانکی هم داشته باشد می‌بیند که ارقام موجودی حسابش بالا می‌رود. . این روی دستگاه اینطور است. اگر کسی زیر این دستگاه را نبیند، می‌‎گوید: چه اقتصاد شکوفایی! ولی زیر این دستگاه پر زرق و برق، دستگاه دیگری هست دارای شن‌ها و زغال‌ها و مویرگ‌های آبکش که تا سطح آن هم آمده و به همه جا نفوذ کرده است و این مویرگ‌ها از همه این تلاش‌ها در سطوح مختلف، رمق نهایی را می‌مکند و همه را در این دستگاه عبوردهنده می‌آورند و در زیر آن بصورت رودخانه‌ای به حرکت می‌افتد و همه به سمت سد نیرومند رباخوار حرکت می‌کنند. این وضع واقعی اقتصاد ربوی» است.

در این اقتصاد نه فقط کارگر و یا کشاورز ناآگاهانه برای رباخوار کار می‌کنند، بلکه کارمند، کارگر و حتی صاحب سرمایه هم هرکدام به نحوی برای او کار می‌کنند.

 

کارل مارکس در کتاب دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی 44» هم نظری در همین مضمون دارد که عملا در این ساختار همه برای سرمایه‌دار(بانکدار) کار می‌کنند.

اقتصاد ی‌دان به ما می‌گوید که اساسا و از لحاظ نظری، کل محصول کار به کارگر تعلق دارد. اما در ضمن اعلام می‌کند که آنچه کارگر عملا دریافت می‌کند، کوچکترین بخش محصول، حداقل لازم، است، یعنی فقط آن مقدار که برای بقایش به عنوان کارگر، نه به عنوان انسان و برای تولید مثل کارگران برده، نه انسان‌ها، لازم است.

اقتصاد ی‌دان به ما می‌گوید که همه چیز با کار خریده می‌شود و سرمایه چیزی جز کار انباشته‌شده نیست، اما در همان حال ادامه می‌دهد که کارگر به جای اینکه در جایگاهی باشد که هر چیزی را بخرد، باید خود و هویت انسانی‌اش را بفروشد.

 

 

 

پاسخی به پاسخهای احتمالی!

حال بعد از همه‌ی این نقدها، اقتصاددان تکنوکرات می‌گوید با فرض درست بودن تمام این نقدها باز هم نمی‌توان بانک را تعطیل کرد و تنها راه علمی! توسعه همین است. او می‌گوید بدون وامهای کلان و سرمایه‌ی عظیمی که بانک در اختیار صنعت می‌گذارد، امکان رشد صنعتی و افزایش تولید وجود ندارد.

هرچند که هدف از این مقاله ارائه راهکار جایگزین برای وضع فعلی نیست ولی صرفا به عنوان پاسخی کوتاه باید گفت که اولا هدف از این نقدها تعطیل کردن بانک نیست. بانک باید فعالیتهای دسته‌ی اول را انجام دهد و در قبال آن کارمزد دریافت کند و این فعالیتهای دسته‌ی دوم است که جامعه را استثمار می‌کند و باید تعطیل شود.

دوما رشد صنعتی و افزایش تولید وما یک ارزش مثبت تلقی نمی‌شود و اینگونه نیست که سعادت جامعه صرفا در گرو افزایش تولید باشد. همانطور که امروز هم می‌بینیم که صنعت، محصولاتی تولید می‌کند که نه تنها به نفع جامعه نیست بلکه آسیب هم در پی دارد. یا گاهی افزایش جنون آمیز تولید باعث می‌شود تولیدکننده‌ی صنعتی از یک سو به دنبال بازار فروش جدید باشد و از سوی دیگر بخواهد مواد اولیه‌ی جدید و نیروی کار ارزان‌قیمت به دست آورد و این یعنی آغاز استعمار.

سوما صنایعی که حقیقتا به نفع جامعه‌ی انسانی فعالیت می‌کنند و جامعه را فدای منافع سرمایه‌داران نمی‌کنند هم وما به سرمایه‌های بسیار بزرگ متمرکز» نیاز ندارند. سرمایه‌ی لازم برای تاسیس و تامین نیازهای چنین صنایعی می‌تواند از محل مشارکت مردمی تامین شود. در واقع می‌توان سازوکاری شبیه به بازار بورس ایجاد کرد که سرمایه‌های کوچک مردم را جمع کرده و در اختیار چنین صنایعی بگذارد.

باید بدانیم بر خلاف آنچه اقتصاددانهای نئولیبرال ایرانی می‌گویند حضور دولت کارآمد و پاکدست و مردمی در اقتصاد برای جلوگیری از استثمار خصوصی. ساده‌ترین مثال نقض ایده‌ی نئولیبرالهای ایرانی که اقتصاد خصوصی را ارزش مطلق می‌دانند، مالکیت 30 تا 50 درصدی دولت در اقتصاد کشورهای پیشرفته‌ای چون ژاپن و برخی کشورهای اروپایی‌ست. یعنی حتی نفع اقتصاد سرمایه‌داری هم در مالکیت خصوصی مطلق نیست.

کاملا روشن است که ت‌گذاری‌های دولتی صحیحی که بر مبنای عدالت و کاهش فاصله‌ی طبقاتی در جامعه باشد و اعتماد مردم به چنین دولتی به خوبی می‌تواند سرمایه‌های کوچک مردم را در جهت پیشرفت جامعه جمع کند بدون آنکه مالکیتهای خصوصی بزرگ و انحصار ایجاد کند و از این طریق قطب‌های ثروت و قدرت در جامعه پدید بیاید.

 

ایده‌ی جایگزین

این مقاله صرفا در نقد جایگاه بانک به عنوان موتور محرک نظام سرمایه‌داری بوده و به روش‌های جایگزین نمی‌پردازد، چراکه در این نقد، صرفا به مبانی و نتایج عینی اقتصاد سرمایه‌داری توجه داریم و بحث بر سر مباحث فنی نیست که بخواهیم یک روش جایگزین بیابیم.

قبول نداشتن مبانی یک ایده نیاز دارد به مطرح کردن مبانی جدید. اقتصاد سرمایه‌داری توسعه را در توسعه اقتصادی خلاصه می‌کند و برای توسعه‌ی اقتصادی قاعده‎ی تنازع بقا را می‌پذیرد؛ یعنی برای توسعه‌ لازم است که همیشه یک عده، یک عده‌ی دیگر را استثمار کنند تا موتور توسعه همیشه روشن بماند.

ایده‌ی جایگزین تنازع بقا، تعاون بقاست که بر مبنای عدالت و نفی طبقات اجتماعی و استثمار و استضعاف(یعنی برقراری توحید به معنای واقعی کلمه) بنا شده. تعاون بقا یعنی همراهی و همکاری همه‌ی اعضای جامعه برای پیشرفت. اینجا پیشرفت در توسعه‌ی اقتصادی خلاصه نمی‌شود. تفاوتهای افراد نادیده گرفته نمی‌شود ولی از این تفاوتها سوء استفاده نمی‌شود و این تفاوتها منجر به استثمار نمی‌شود. تفاوت افراد در این جامعه توزیع پیوسته داشته و همه به یک اندازه از امکانات بهره‌مند می‌شوند. توزیع پیوسته سطح زندگی افراد یعنی هرکس به همان اندازه که استحقاق دارد از امکاناتی که در اختیار همه است استفاده می‌کند و به موفقیت می‎‌رسد همانطور که استعداد افراد نیز توزیع پیوسته دارد. این بر خلاف آن چیزی‌ست که در نظام طبقاتی سرمایه‌داری وجود دارد. چرا که در ایده‌ی تنازع بقا ضعیف همیشه ضعیف است و قوی همیشه قوی و فاصله‌ی میان این دو یک توزیع گسسته دارد و در حالت ایده‌آل کاپیتالیسم امکان جابه‌جایی بین طبقات وجود ندارد.

این خلاصه‌ای از مبانی جایگزین برای اصلاح اقتصادی بود. وقتی این مبانی پذیرفته شد، بانک از جایگاه موتور محرک سرمایه‌داری تبدیل می‌شود به سازوکاری برای تعاون و تجمع توانهای کوچک برای انجام کارهای بزرگ. در واقع بانک به جای آنکه در خدمت سرمایه‌داران باشد در خدمت جامعه قرار می‌گیرد. ولی اینکه چگونه این اتفاق می‌افتد یک بحث فنی‌ست و در این مقاله نمی‌گنجد.



[1] شمس الدین، محمد مهدی، دراسات فی نهج البلاغه، ص 40، بیروت، دار اهراء، چاپ دوم، 1392ه. ق؛ جرداق، جورج؛ روائع نهج البلاغه، بی جا، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، چاپ دوم، 1375، ص 233 ما رأیت نعمة موفورة الاّ و بجانبه حق مضیع.»

[2] منهای فقر( برگرفته هایی از مجموعه آثار محمد رضا حکیمی)،به کوشش مرتضی‌کیا،تهران،الحیاه،۱۳۹۲،صفحه12


مردم حقیقتاً در عمل به توصیه‌ی امام کوتاهی‌ای نکردند و نمی‌کنند. سرّ این جاذبه چیست؟ این جاذبه‌ی بی‌نظیرِ امام بزرگوار ناشی از چیست؟

(.) امام مختصّات شخصیّتی‌ای و موهبتهایی را دارا بود و خدا به او داده بود که این مختصّات، این خصوصیّات در کمتر کسی در این حد جمع می‌شود. امام این خصوصیّات را داشت: انسانی بود شجاع، انسانی بود باحکمت» و باتدبیر»، انسانی بود پارسا» و پرهیزکار» و دلبسته‌ی به خدای بزرگ»، دلباخته‌ی به ذکر الهی»؛ امام مردی بود ظلم‌ستیز»؛ با ظلم کنار نمی‌آمد، با ظلم مبارزه می‌کرد، حامی مظلوم»، استکبارستیز»؛ امام مردی بود عدالتخواه»، طرف‌دار مظلومان»، حامی مظلومان»؛ اهل صداقت»، با مردم صادق بود، با مردم همان جوری سخن میگفت که دل او بود و احساس قلبی او بود؛ با مردم صادقانه رفتار میکرد؛ در راه خدا اهل مجاهدت بود، آرام نمی‌نشست، دائم در حال مجاهدت بود؛ [مصداق] این آیه‌ی شریفه: فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب * وَ اِلیٰ رَبِّکَ فَارغَب؛(۱) از یک کار بزرگ که فراغت پیدا می‌کرد، چشم به یک کار بزرگ دیگری میدوخت و آن را دنبال میکرد؛ اهل مجاهدت فی‌سبیل‌الله» بود؛ اینها عوامل جاذبه‌ی امام است. این خصوصیّات در امام مجتمع» شده بود؛ هر کسی با این خصوصیّات باشد، دلها به سَمت او جذب می‌شود؛ اینها همان عمل صالحی است که خدای متعال میفرماید: اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمانُ وُدًّا؛(۲) این وعده‌ی الهی است؛ این محبّتها هم محبّتهای الهی است، محبّتهای تبلیغی و تحمیلی و تلقینی نیست؛ کار خدا است، دست خدا است.

(رهبر انقلاب،98/03/14)

به خاطر خدا هم که شده امام را مصادره نکنیم.

امام در یک کلمه امام بود

۱) سوره‌ی انشراح، آیات ۷ و ۸؛ پس چون فراغت یافتى، به طاعت درکوش؛ و با اشتیاق، به سوى پروردگارت روى آور.»
۲) سوره‌ی مریم، آیه‌ی ۹۷؛ کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به‌زودى [خداى‌] رحمان براى آنان محبّتى [در دلها] قرار میدهد.»


تصور کن یه شب نسبتا آروم تابستونی لب پنجره نشستی و تازه شروع کردی قسمت دوم جنگ و صلح» تولستوی رو زیر نور چراغ مطالعه کوچیکت بخونی. نسیم نسبتا خنکی که گرمای روز و شلوغی هاش رو از یادت می‌بره.
غرق در نوشته های تولستوی شدی که یهو صدای فریاد یه پسر بچه ده دوازده ساله تمرکزت رو به هم می‌زنه و نگاهت می‌چرخه سمت کوچه. ظاهرا خونه‌ی همسایه‌ی قدیممون، خونه‌ی خونواده‌ی ابراهیمیه. انگار مستأجرهای جدید آقای لرد که توی اتاق کوچیک گوشه حیاط زندگی می‌کردن از پنجره اتاق اون پسر بچه که خواب بود وارد اتاق شدن و ترسوندنش.
اونا به زور پسر بچه رو از اتاقش بیرون کردن و درو بستن و خونواده اون پسر بچه رو تهدید می‌کنن که اگه بیان سمت در با تفنگ بهشون شلیک می‌کنن. اونا نمی‌خوان چیزی رو از اتاق بیرون ببرن. اونا برای گرفتن خود اتاق اومدن.
راستش این دفعه اول هم نیست که همچین بلایی سر این خانواده اومده. قبلا هم یه زمین دار بزرگ بود که کلاه سرشون گذاشته بود و سند خونه رو به نام خودش زده بود؛ اونم در حالیکه اون خانواده از چندین نسل گذشته تو همون خونه بودن و کسی یادش نیست قبل اونا کی اونجا بوده. اون خونه، خونه اجدادیشون بود ولی اون بنگاهی سند خونه رو به نام خودش میزنه و اونا اونجا میشن مستأجر. میگن فامیلی اون ه عثمانی بود.
ولی این همه ماجرا نبود و آقای عثمانی هم خونه رو به یه آدم بداخلاق دیگه که بهش می‌گفتن لُرد چی‌چی فروخته بود. آقای عثمانی فقط ازشون اجاره می‌گرفت ولی صاحب خونه جدید بداخلاق بود و زورگو.
آقای لرد بدون اجازه و رضایت ساکنین خونه چند نفر مستأجر جدید هم آورده بود و اتاق کوچیک گوشه حیاط رو بهشون داده بود. یعنی با زورگویی وسایلشون رو ریخته بود بیرون.
خونواده‌ی ابراهیمی واقعا خونواده ضعیفی بودن. یعنی از وقتی آقای عثمانی به زور خونه رو به اسم خودش زد همیشه ضعیف نگهشون داشته بود تا یه روزی نتونن خونه رو دوباره پس بگیرن.
این ماجرای گذشته‌شون بود ولی خیلی وقت بود که کسی تو اون محل اونم اون موقع شب صدای فریاد و وحشت یه پسر بچه رو نشنیده بود. کسی توی خونه‌ی یکی دیگه روی صاحب خونه اسلحه نکشیده بود.
همه همسایه‌ها عصبی شده بودن. راستش از ترس خودشون هم بود. بعضی از خونه‌های دیگه محله هم تجربه‌ی تلخی شبیه اون کارهایی که آقای عثمانی با خونواده‌ی ابراهمی کرده بود داشتن و می‌ترسیدن این اتفاق برای اون ها هم بی‌افته.
خیلی طول نکشید که آقای لرد خونه رو ترک کرد و مستأجر قدیمی خونه رو با مستأجر مسلح جدید تنها گذاشت تا خودشون باهم کنار بیان. گویا فراموش کرده بود که اون خونه اصولا ملک خونواده ابراهیمی بود و اصلا حق نداشت مستأجر جدید بیاره تو خونه.
همسایه‌ها جمع شدن و با هر چیزی که دستشون بود اومدن تا اون مستأجر جدید رو از خونه اجدادی خونواده ابراهیمی بیرون کنن. ولی اون مستأجر جدید که ظاهرا پول زیادی هم داشت خیلی قوی‌تر از این حرفا بود. یعنی چون پول داشت حامی زیادی هم داشت. همسایه‌ها بعد شش روز تلاش برای بیرون کردن اونا شکست می‌خورن و برمی‌گردن.
الان چند سالی هست که اون مهمون نه توی خونه‌ی خونواده ابراهیمیه و برای همه‌ی همسایه‌ها هم شاخ و شونه می‌کشه. هر سال چند نفر از اعضای خونواده‌ی صاحبخونه کشته می‌شن. حالا اونا دیگه فقط توی اتاق کوچیک گوشه‌ی حیاط و اتاق پسر بچه‌ی اول داستان نیستن؛ اونا اتاق پذیرایی  و آشپزخونه و چند تا از اتاق‌های دیگه رو هم به زور گرفتن. الان بیشتر خونه دست اوناست. اگه با آمار بگیم اون اتاق گوشه‌ی حیاط فقط حدود سه درصد کل جایی هستش که الان تو دستشونه. یعنی حتی اگه آقای لرد رو هم مالک واقعی خونه بدونیم و اتاقی که اجاره‌ داده رو هم واقعا حق مستاجرهای نه جدید بدونیم، بقیه خونه حق خونواده‌ی ابراهیمیه و حق نداشتن اونجا رو هم بگیرن.
الان بعد اینهمه سال درگیری و زورگویی، بچه‌های خونه هم بزرگتر و قویتر شدن. توی این سالها همسایه‌های دیگه هم کم از این مهمون نه نکشیدن. چند نفر از اعضای خونواده ابراهیمی آواره شدن و کلی مشکل دیگه که کل محله رو درگیر کرده.
اون مستأجر جدید، این روزها بعد چند سال که بیشتر از نصف خونه رو با زور تصاحب کرده یه طرح صلح داده که ظاهرا خیلی هم بد نیست. میگه قول میده مالکیت اون قسمت کوچیکی از خونه رو که هنوز نتونسته تصاحب کنه به خونواده ابراهیمی بسپاره. فقط دیگه اونایی که از خونه رفتن نمی‌تونن برگردن و خونواده ابراهیمی هم حق نداره دیگه هیچ وسیله‌ای برای دفاع از خودش داشته باشه. همسایه‌ها هم بی بهره نمی‌مونن. یکی از همسایه ها پول زیادی داره و قراره همراه این مستأجر جدید، برای همسایه‌های دیگه وام بده. چیز زیادی هم در عوضش نمی‌خواد انصافا؛ فقط قراره همه‌ی همسایه‌ها زیر سند مالکیت این مستأجر رو امضا کنن و قبول کنن که اون هم همسایه جدیدشونه.
الان تو موندی و هوای خنک کنار پنجره و وجدانت و انسانیتی که این روزها دیگه خیلی مهم نیست؛ و البته کتابی که هنوز تموم نشده .

معامله‌ی قرن یه همچین داستانی داره.


این روزها که روزهای شهادت حضرت امیر و شبهای قدر است، بهترین فرصت برای اندیشیدن در اندیشه های نخستین #شهید_عدالت است. فرصتی برای خواندن نهج‌البلاغه و اندیشیدن در کلام حضرت امیر.

شرحه شرحه نام زیبایت به آب افتاده است/ماه گویی با یتیمان بی قراری می‌کند

خدا نکند از همان کسانی باشیم که خون به دل امامشان کردند و نفرین امام نصیبشان شد. نکند قرآن به سر بگیریم و بعد روی طاقچه یا داخل کمد بگذاریم تا سال بعد و شب قدر بعد. نکند قرآنی که امشب به سر می‌گیریم همان قرآنی باشد که بر سر نیزه ها رفت و موجب تنهایی قرآن زنده شد.

نکند روزی اماممان دست به دعا بردارد بگوید خدایا، من این مردم را با پند و تذکّرهاى مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده و من از آنان به ستوه آمده، دل شکسته ام، به جاى آنان افرادى بهتر به من مرحمت فرما و به جاى من بدتر از من بر آنها مسلّط کن.»

بد نیست امشب خطبه 27ام نهج‌البلاغه را قبل از شرکت در مراسم شب قدر مطالعه کنیم و توجه داشته باشیم که جهاد، همیشه نظامی نیست و دشمن دین خدا هم همیشه پشت مرزها نیست. مشکل امام علی هم فقط معاویه نبود. مشکل علی کارگزاران معاویه صفتی بودند که مردم باید در مقابلشان می‌ایستادند و نایستادند. آنچه خون به دل علی کرد، سکوت مردم در برابر تبدیل شدن اسلام نبوی به اسلام اموی بود.

نکند ولی امرمان همین شب ها در خلوت خود با خدایش از بی حرکتی امتش شکوه کند و مردمی باشیم در تاریخ که نایب امام عصرمان را تنها گذاشتیم. نکند در برابر تبدیل اسلام ناب محمدی امام خمینی به اسلام مرفهین بی درد و اسلام سرمایه‌داران ریش‌دار سکوت کنیم.

اما بعد، جهاد، درى است از درهاى بهشت که خدا به روى گزیده دوستان خود گشوده است، و جامه تقوى است، که بر تن آنان پوشیده است. زره استوار الهى است که آسیب نبیند، و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خوارى بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند، و در زبونى و فرومایگى بماند. دل او در پرده هاى گمراهى نهان، و حق از او روى گردان. به خوارى محکوم و از عدالت محروم.
من شبان و روزان، آشکارا و نهان، شما را به رزم این مردم تیره روان خواندم و گفتم: با آنان بستیزید، پیش از آن که بر شما حمله برند، و بگریزند. به خدا سوگند با مردمى در آستانه خانه شان نکوشیدند، جز که جامه خوارى بر آنان پوشیدند. اما هیچ یک از شما خود را براى جهاد آماده نساخت و از خوارمایگى، هر کس کار را به گردن دیگرى انداخت، تا آن که از هر سو بر شما تاخت آوردند و شهرها را یکى پس از دیگرى از دستتان برون کردند. اکنون سربازان این مرد غامدى به انبار درآمده و حسان پسر حسان بکرى را کشته و مرزبانان را از جایگاههاى خویش رانده اند. شنیده ام مهاجم به خانه هاى مسلمانان، و کسانى که در پناه اسلامند درآمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى ن به در مى کرده است، حالى که آن ستمدیدگان برابر آن مان، جز زارى و رحمت خواستن سلاحى نداشته اند. سپس غارتگران، پشتواره ها از مال مسلمانان بسته، نه کشته اى بر جاى نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته اند. اگر از این پس مرد مسلمانى از غم چنین حادثه بمیرد، چه جاى ملامت است، که در دیده من شایسته چنین کرامت است.
شگفتا! به خدا که هماهنگى این مردم در باطل خویش، و پراکندگى شما در حق خود، دل را مى میراند، و اندوه را تازه مى گرداند. زشت بادید و از اندوه برون نیایید! که آماج تیر بلایید، بر شما غارت مى برند و ننگى ندارید. با شما پیکار مى کنند و به جنگى دست نمى گشایید. خدا را نافرمانى مى کنند و خشنودى مى نمایید. اگر در تابستان شما را بخوانم، گویید هوا سخت گرم است، مهلتى ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گویید سخت سرد است، فرصتى ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنین مى گریزید، با شمشیر آخته کجا مى ستیزید؟ اى نه مردان به صورت مرد، اى کم خردان ناز پرورد! کاش شما را ندیده بودم و نمى شناختم که به خدا، پایان این آشنایى ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد! که دلم از دست شما پر خون است و سینه ام مالامال خشم شما مردم دون، که پیاپى جرعه اندوه به کامم مى ریزید، و با نا فرمانى و فروگذارى جانبم، کار را به هم در مى آمیزید، تا آنجا که قریش مى گوید پسر ابوطالب دلیر است اما علم جنگ نمى داند. خدا پدرانشان را دهاد! کدام یک از آنان پیشتر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم، و اکنون سالیان عمرم از شصت فزون است. اما، آن را که فرمان نبرند سر رشته کار از دستش برون است.


اگربخواهم همان اول حرف آخرم را بزنم، باید بگویم در طول چهار ترم گذشته اگر فعالیت دانشجویی غیردرسی و آرمانخواهی‌های دانشجویی نبود قطعا به پوچی و به هدفی می‌رسیدم؛ مخصوصا با درسهای اکثرا به درد نخور دانشگاهی و اساتیدی که گاها خودشان هم نمی‌دانند دقیقا دنبال چه هستند و . . ولی برمی‌گردم و داستان را از اول می‌گویم.

از همان ابتدا، بسیج را نوعی تفکر و بینش می‌دانستم نه صرفا یک تشکل؛ تفکری که هدفش را از دین می‌گیرد و انگیزه و قوتش را نیز همینطور. و به همین دلیل بود که با این که مدرسه ابتدایی و راهنمایی‌ام بسیج دانش آموزی نداشت ولی از همان روزها خودم را بسیجی می‌دانستم و بسیجی معرفی می‌کردم. و البته همیشه هم به دنبال جمع شدن کنار افرادی بودم که چنین تفکری داشتند. هدفی که من از دین گرفته بودم و سخنانی که امام در مورد بسیج گفته بود نوعی مبارزه همیشگی برای حقیقت بود؛ معتقد بودم این سنت خداست که بدون مبارزه هیچگاه حق حاکم نمی‌شود و وقتی هم که حاکم شد بدون مبارزه نمی‌ماند.

احتمالا به همین دلیل هم بود که نخستین روز شروع دوران دبیرستان برای اولین بار اسمم وارد فرم ثبت نام بسیج دانش‌آموزی شد. این اولین باری بود که به جای ایجاد گروه(تشکل) وارد گروهی می‌شدم که حول همان تفکر بسیجی جمع شده بودند. اولین تفاوت این گروه با گروه‌های قبلی این بود که قبل از من بود و قرار بود بعد از من هم باشد. و من ساخته شدن و تشکیلاتی شدنم را تا ابد مدیون همان چهار سالی هستم که در این تشکل تجربه کردم. هرچند که در آن چهار سال هیچ گاه احساس موفقیتی نداشتم و همیشه فکر می‌کردم باید بهتر از این باشیم ولی الان معتقدم صرف وجود یک تشکل ثابت و پابرجا خودش یعنی موفقیت.

فکر می‌کنم یکی از سنن الهی این باشد که هیچ تفکری-نه فقط یک تفکر دینی- بدون مبارزه و تولید اندیشه نمی‌تواند زنده بماند، چه برسد به اینکه در فکر تمدن سازی هم باشد. مگر تاریخ چیزی جز میدان معارضه تفکرهای مختلف است؟ و مگر انبیا هم کاری غیر از پرورش اندیشه و مبارزه می‌کردند؟ معتقدم وجود باطل برای معنی داشتن حق لازم است و اگر باطلی نباشد حقی هم نیست و دقیقا برای همین هم نمی‌توانم وجود چیز باطلی را در جهان تصور کنم. نه این که بد و خوب یکی باشد، بلکه وجود بدی برای مشخص شدن خوبی ضروری‌ست. شنیده‌ایم که امام معصوم در اعتراض به بنی امیه فرمود آنها ایمان را به مردم معرفی می‌کردند ولی کفر را نه. این توأم بودن همیشگی حق و باطل یعنی همیشگی بودن مبارزه. البته این مبارزه وما یک مبارزه سخت نیست و الهی بودن این مبارزه یعنی لطافت و ظرافت و زیبایی آن و این، خلاصه‌ی نگاه امروز من به تفکر بسیجی‌ست.

هر گروهی که حول این هدف شکل بگیرد، یک گروه بسیجی‌ست. اسم و عنوان و فرم ثبت نام اهمیتی در این بین ندارد. همین نوع نگاه به دنیا باعث شده همیشه خودم را موظف به مبارزه» و اندیشه پروری» بدانم. اگر صادقانه بگویم تعریفم از این دو واژه از نخستین روزهای ورودم به یک تشکل بسیجی تا امروز خیلی فرق کرده ولی بذر این نوع نگاه از همان شش سال پیش در وجودم کاشته شد و مطمئنم که شش سال بعد هم کاملتر از این خواهد بود.

چهار سال تجربه فعالیت در یک تشکل چارچوب‌دار بسیجی نه تنها منجر به خستگی نشد، بلکه انگیزه‌ام را هم به شدت افزایش داد. برای همین بود که نخستین روز بعد ثبت نام در دانشگاه باز هم به دنبال گروه‌های با تفکر بسیجی رفتم. و البته نخستین مورد هم خود بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز بود(هرچند که بعدها متوجه شدم اشتباه کرده بودم). ولی دانشگاهی با بیست و سه یا چهار هزار نفر دانشجو، خیلی بزرگتر از آن است که فقط یک تشکل داشته باشد. ادامه‌ی جستن هایم مرا به سمت هیئت و کانون قرآن و عترت و کانون منتظران کشاند و البته چند گروه که نام تشکل نداشتند. آخرین مجموعه‌ای که روشنایی تفکر بسیجی را در آن دیدم تشکل تازه تاسیسی بود که ابتدا هیچ تصویر روشنی از آن نداشتم. عمر شکل گیری آن درست به اندازه عمر دانشجویی من بود و شاید به همین دلیل آخرین تشکل با عطر تفکر بسیجی بود که در دانشگاهمان یافتمش. ولی امروز معتقدم اندیشه حاکم بر آن ریشه‌دارتر از همه تشکلهای قبلی بود.

وارد شدن در جمع انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت را یکی از بهترین اتفاقهایی می‌دانم که در دو سال گذشته برایم افتاده. چه گونه می‌توانم دو سال برکت و تجربه‌ای هرچند ناقص از زندگی چمران گونه را وصف کنم؟ از دوره آموزشی السابقون و عضویت در نخستین شورای مرکزی انجمن تا ورود به عرصه آرمانخوهی واقعی و دومین انتخابات شورای مرکزی که امروز تمام شد و وارد سومین دوره انجمن شدیم. چگونه می‌توان دوسال چالش و دوستی و تلخی و شیرینی و تجربه‌ی سختی و آسانی توأم را در قالب کلمات وصف کرد؟

به جرأت می‌گویم که اگر انجمن نبود قطعا در این دو سال دانشجویی، به پوچی و بیهودگی رسیده بودم. دانشگاهی که رنگ و بوی حیات و جنب و جوش دانشجویی ندارد و غیر از فرمولها و قواعدی که جز پذیرفتنشان چاره‌ای نداریم چیز دیگری ندارد. علمی که حتی حق نقدش را هم نداریم .

امروز تشنه‌تر از همه روزهای گذشته‌ام. تشنه مطالعه؛ تشنه گفتگو؛ تشنه چالش فکری؛ تشنه مطالبه‌گری و عدالت‌خواهی؛ تشنه فریاد علیه ستم و استکبار. امروز بیشتر از هر روز دیگری تشنه آرمانخواهی‌‌ام. من این تشنگی را همان تفکر بسیجی می‌دانم و تفکر بسیجی را همین تشنگی .

این تشنگی مضاعف حاصل همین دوسالی‌ست که تفکر بسیجی را در قالب انقلابی ترین تشکل دانشگاه تبریز تجربه کرده‌ام. انجمن اسلامی هویت مشترک ماست و اندیشه بسیجی، همان تفکری‌ست که ما را حول این هویت جمع کرده.

با افتخار انجمنیم .


امروز هرکسی چند برنامۀ دیجیتال روی گوشی‌اش دارد که می‌تواند با آن تاکسی کرایه کند، غذا بخرد، هتل رزرو کند یا حتی پرستار بگیرد. این برنامه‌ها بازی دوسربُردند: هم افرادِ نیازمند کار پیدا می‌کنند و هم مشتریان با حداقل هزینه به مقصودشان می‌رسند. اوبر» و ایربی‌ان‌بی» جزو اولینِ این استارتاپ‌ها در دنیا بودند. اما یک نگرانی بزرگ: اگر این استارتاپ‌ها، به‌طمع سود بیشتر، بتوانند واسطه‌های دسترسی به خدمات یا همان افراد محتاج کار را حذف کنند، آن وقت چه کسی می‌خواهد آن‌ها را متوقف کند؟

نویسنده: اِوگنی موروزوف ترجمۀ: نجمه رمضانی

مرجع: Guardian

برگرفته از سایت ترجمان

اِوگنی موروزوف، گاردین — از میان تمام ایدئولوژی‌هایی که سیلی‌ولی اشاعه داده است، تکنوپوپولیسم -یعنی دادنِ قول‌های توخالی دربارۀ تغییرات عظیمی که دنیای دیجیتال ایجاد خواهد کرد- از همه عجیب و غریب‌تر است. تکنوپوپولیسم، که جهانی را وعده می‌دهد که کسب قدرت در آن بی‌دردسر و آنی است، آن‌قدر پیچیده و گنگ هست که بتواند شرکت‌های بزرگ فناوری، استارتاپ‌ها، متخصصان ارزهای دیجیتال، و حتی احزاب ی را با هم متحد کند.

تاریخچۀ تکنوپوپولیسم مبهم است، اما تاریخ دقیق رواجش را می‌دانیم. می‌توان رد آن را تا برگزیدگان مجلۀ تایم دنبال کرد، برگزیدۀ سال ۲۰۰۶: برگزیدنِ شما» به‌عنوان شخص اول سال؛ شما» یعنی میلیون‌ها آدم معمولی‌ای که در سال‌های اولین دهۀ قرن جدید، پشت‌صحنۀ وب مشغول بودید و محتوایش را تولید می‌کردید. این گزینشْ زمینۀ تکنوپوپولیسم را عمیقاً در ناخودآگاه جمعی ما حک کرد.

درحالی‌که کمک‌های واقعی به سایت‌هایی مانند ویکی‌پدیا یا فلیکر نسبتاً کم بودند، ستایش آن‌ها سبب شد سؤال دربارۀ قدرت جمعی و دوام آرمان‌شهر دیجیتالِ درحال‌ظهور به تعویق بیفتد و ذهن‌ها از چنین موضوعاتی منحرف شود. تنها پس از گذشت چند سال، دیگر آرمان‌شهری بر جا نبود: وب، که به‌شدت متمرکز شده بود و معدودی پلتفرم بر آن سیطره داشتند، دیگر هیچ شباهتی به وبِ ناهم‌مرکز قبلی نداشت.

در ۲۰۱۸، کاربر خلاق و مقتدر سالِ ۲۰۰۶ تبدیل شده است به یک معتادِ محتوایِ زامبی‌مانند، که به‌شکلی مرگ‌بار به جست‌وجو و لایک اعتیاد پیدا کرده و تا ابد گرفتار دام‌های نامرئی دلال‌های داده است. این تلاش مدرن که می‌خواست ما را به اعضای افتخاری گروه بلومزبری۱ تبدیل کنند، حالا همۀ ما را به عضویت در فهرست ناتمام کمبریج آنالیتیکا۲ محکوم کرده است.

پس دیگر افسانۀ کاربر در مقام هنرمند» از دست رفته است. اما امروز روح تکنوپوپولیسم از دو افسانۀ دیگر تغذیه می‌کند که به همان اندازه قدرتمنداند. آن‌ها وعده‌های بسیار می‌دهند: تمرکززدایی بیشتر، کارآمدی و غیر‌تشریفاتی‌بودن. اما پویایی واقعی اقتصاد دیجیتال را کتمان می‌کنند. درنتیجه شناخت آیندۀ دیجیتالی‌ای که در انتظار ماست دشوارتر است، آینده‌ای که لبریز است از متمرکزسازی، ناکارآمدی و نظارت.

وقتی اوبر۳ و ایربی‌ان‌بی۴ و دیگر پلتفرم‌های مشابه جوان و کوچک بودند، به‌راحتی می‌شد باور کرد که انقلابی جهانی آزادیِ بیشتری را برای فعالیت‌های اقتصادی غیررسمی فراهم خواهد کرد: خروج رانندگان حرفه‌ای و لیموزین‌ها و هتل‌ها، و ورود تازه‌کارها و دوچرخه‌ها و کاناپه‌های مشترک!

این چشم‌انداز تصویر جذابی بود که در شورش ضدفرهنگی علیه قدرت، سلسله‌مراتب، و تخصص ریشه داشت. البته این تصویر یک قطعۀ گمشده داشت: حمایت احزاب ی یا جنبش‌های اجتماعی. احزابی که زمانی در قدرت بودند می‌توانستند تضمین کنند که پلتفرم‌های محلی بودجۀ عمومی کافی خواهند داشت تا مغلوب قوانین بی‌رحمانۀ رقابت نشوند و از آن‌ها در برابر رقبای تجاریِ قدَر حفاظت کنند.

تلاشی مشابه در قرن گذشته طی یک پروژۀ ی بی‌نظیر ما را به دولت رفاه رساند. در دولت رفاه، ما به‌جای آنکه آیندۀ تحصیل و سلامت را به بخش خصوصی واگذار کنیم،‌ عمداً این حوزه‌ها را از گزند فشارهای بازار حفظ کردیم.

دولت رفاهی که پدید آمد از نظر سلسله‌مراتب دچار برخی افراط‌کاری‌ها بود اما، با توجه به محدودیت‌های ی و فنیِ آن عصر، توافقی منطقی بود. امروز، می‌توان سهمیه‌های همسطح‌تری برای این خدمات متصور شد که به خودمختاری محلی، تصمیم‌گیری مردم‌سالارانه، و حساسیت‌های فردی بیشتر احترام بگذارند. همین روند در اقتصاد هم به‌طور کلی حاکم است.

پلتفرم‌های دیجیتال، در مقام واسطه‌های تعامل میان شهروندان و شرکت‌ها، و همچنین شهروندان و نهادها، در این انتقال نقش بسیار مهمی دارند. اما پروژۀ ی مشابهی ظهور نکرد، پروژه‌ای که هدفش حفظ دولتِ تازۀ دموکراتیزه‌شده و اقتصادِ کالازدایی‌شده باشد. درنتیجه، قرار بر این شد که‌ اهداف درخور تحسینِ قدرت‌بخشی،‌ محلی‌گرایی و همسطح‌گردانی با نزدیک‌شدن به دوستی قدرتمند اما غیرقابل‌اعتماد محقق شوند، یعنی با منطبق‌کردن ضربان و نیازهای پلتفرم‌های دیجیتال با سرمایۀ‌ جهانی.

این راهکار دست‌کم در آغاز خوب جواب می‌داد. به‌لطف تزریق کلانِ سرمایه، که بیشتر آن از محل بودجۀ ثروتِ حاکمیتی و سرمایه‌گذاری‌های مخاطره‌آمیز تأمین می‌شد، اشتراک اتومبیل و دوچرخه و آپارتمان رونق یافت. عربستان سعودی لطف بزرگی کرد و درآمدهای نفتی خود را -به‌واسطۀ قراردادهایی با سافت‌بانک ژاپن- وارد یارانه‌دهی به شرکت‌های حمل‌ونقل و تحویل غذای مشارکتی در سراسر دنیا کرد.

افرادی که کالاها و خدمات خود را به‌شکل دیجیتال عرضه می‌کردند، و همچنین خریداران آن‌ها، هر یک به‌دلایلی از این روند خرسند بودند. گروه اول راهی یافتند تا منابع بلااستفادۀ خود را،‌ از آپارتمان خالی تا وقت آزاد، به پول تبدیل کنند. گروه دوم، در حوزۀ حمل‌ونقل مشارکتی و غذا و رزرو، تخفیف‌های خوبی می‌گرفتند. حالا بسیاری از شهرداری‌های تلاشگر می‌توانستند، جهت توسعه و جایگزینیِ تأسیسات زیربناییِ فرسوده و تسهیل گردشگری، روی پلتفرم‌های دیجیتال حساب کنند.

قصۀ‌ ما به سر رسید. سال ۲۰۱۸ برای اقتصادِ مشارکتی شد مانند سال ۲۰۰۶ برای محتوای تولیدشده توسط کاربر: روزبه‌روز سقوطِ بیشتر. پلتفرم‌ها از بین نخواهند رفت؛ حاشا که چنین باشد. بااین‌همه،‌ اهداف بلندِ اولیه‌ای‌ که فعالیت‌های آن‌ها را مشروعیت می‌بخشید جای خود را به نیازی پیش‌پاافتاده و گاه بی‌رحمانه خواهد داد که به‌واسطۀ‌ قانون آهنین رقابت تحمیل می‌شود: جست‌وجوی سودآوری.

شاید اوبر به برخی کمک کند تا، با رانندگی‌های گاه‌و‌بی‌گاه، نان بخور و نمیری درآورند. اما وم سودآوری به این معناست که اوبر برای اخراج رانندگانش به‌نفع اتومبیل‌های تمام‌اتوماتیک تردیدی به خود راه نمی‌دهد؛ شرکتی که، تنها در ۲۰۱۷، ۴.۵ میلیارد دلار ضرر داده،‌ اگر کاری جز این بکند، دیوانگی کرده است.

شاید ایربی‌ان‌بی خود را دوست طبقات متوسط و در مقابل منافع اقتصادی تضمین‌شده معرفی کرده است. اما انگیزۀ سودْ آن را وامی‌دارد با امثال شرکت بروکفیلد پراپرتی پارتنرز، از بزرگ‌ترین دفاتر معاملات املاک در سراسر دنیا، شراکت کند تا بتواند با خرید و جابه‌جایی آپارتمان‌های موجود، مکان‌های هتل‌مانندِ برندِ ایربی‌ان‌بی را توسعه دهد. شاید به‌استثنای مستأجرهایی که آپارتمانشان به هتل ایربی‌ان‌بی تبدیل می‌شود، دیگر منافع تضمین‌شدۀ در اینجا آسیب می‌بینند.

با توجه به منابع وسیع دخیل در این کار، محتمل‌ترین نتیجۀ مبارزات فعلی در بخش‌هایی چون حمل‌ونقل مشارکتی‌ تمرکزِ بیشتر خواهد بود، به این شکل که تنها یک یا دو پلتفرمْ هر حوزه را تحت کنترل خود داشته باشند. تسلیم اوبر در برابر بازیگران محلی -در چین، هند، روسیه و همچنین آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین- که بسیاری از آن‌ها نیز موردحمایت مالی سعودی هستند همین را نشان می‌دهد.

و همان‌طور که تجربۀ انقلاب دیجیتال قبلی به ما آموخت، صنایع بزرگ و سلسله‌مراتبی هم تا ابد بیکار نمی‌مانند. برای نمونه، فورد را در نظر بگیرید که اخریاً اسپین را خریده است،‌ استارتاپی مطمئن در حوزۀ اسکوترهای الکترونیک. این پیشرفت‌ها با شعارهای تکنوپوپولیسم در تناقض هستند. همچنین ضایعات زیادی دارند: انبوهی از دوچرخه‌های متروک و رو‌به‌افزایش در سراسر جهان. مسئلۀ افزایش رفت‌وآمد در خیابان‌های پرترافیک نیز مطرح است، مسئله‌ای که حاصل جذب سرمایۀ جهانی در حمل‌ونقل مشارکتی به‌جای حمل‌ونقل عمومی است.

انبوه ضایعات تولید استارتاپ‌های تحویل کالا همان آینده‌ای نیست که تکنوپوپولیست‌ها تبلیغ می‌کردند


انبوه ضایعات تولید استارتاپ‌های تحویل کالا همان آینده‌ای نیست که تکنوپوپولیست‌ها تبلیغ می‌کردند. یارانه‌دهی برای کرایۀ حمل‌ونقل و تهیۀ غذا -که نتیجۀ موقت رقابت شدید است- همیشگی نخواهد بود؛ معدود دفاتر موفق مجبور خواهند شد شکست‌های سنگین خود را، احتمالاً با افزایش قیمت، جبران کنند.

افسانۀ امروزی مصرف‌کننده-کارآفرینِ مقتدر از میان رفته است. اما تکنوپوپولیست‌ها با وعده‌هایی چشمگیر دربارۀ زنجیرۀ بلوکی، هوش مصنوعی، یا شهر هوشمند به حیات خود ادامه خواهد داد.

بسیاری از این وعده‌ها جذاب به نظر می‌رسند. اما بدون یک دستورالعمل محکم ی اثراتی متناقض خواهند داشت، دستورالعملی که عاری باشد از هرگونه تصور غلطی دربارۀ توان سرمایۀ جهانی برای ارتقای آزادسازی اجتماعی. ما نمی‌توانیم راه خود را به‌سوی جامعه‌ای مردم‌سالارتر بخریم و شکی نیست که با پول عربستان سعودی نمی‌توان این کار را کرد.

پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را اِوگنی موروزوف نوشته است و در تاریخ ۲۷ نوامبر ۲۰۱۷ با عنوان From Airbnb to city bikes, the 'sharing economy' has been seized by big money» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۹۷ با عنوان آیا استارتاپ‌ها دلشان به حال فقرا می‌سوزد؟» و ترجمۀ نجمه رمضانی منتشر کرده است.
•• اِوگنی موروزوف (Evgeny Morozov) نویسنده و محقق بلاروسی است که بر روی دلالت‌های ی و اجتماعی تکنولوژی کار می‌کند. نشریۀ پولیتیکو موروزوف را جزو ۲۸ فرد مؤثر اروپا کرده است. برای نجات همه‌چیز، اینجا را کلیک کن (To Save Everything, Click Here) و توهم نت (The Net Delusion) دو کتاب مهم اوست.

[۱] حلقۀ فرهیختگانِ دست به قلمی که دورانی در لندن زندگی می‌کردند، کینز و ویرجینیا وولف از اعضای مشهور آن بودند [مترجم].
[۲] کمبریج آنالیتیکا یک شرکت سهامی خاص است که، با ترکیب داده‌کاوی و تحلیل داده‌ها در فرآیندهای انتخاباتی و ی، خدماتی مربوط به ارتباطات راهبردی ارائه می‌دهد. جنجال‌های رسانه‌ای ایجاد شده بر ضد این شرکت در سال ۲۰۱۸ [به‌خاطر اتهام تأثیر در انتخابات] عملاً همه مشتری‌ها و منابع شرکت را فراری داده و در مۀ ۲۰۱۸ مدیران آن اعلام کرده‌اند که ادامه کار برایشان ممکن نیست و چاره‌ای جز اعلام ورشکستگی ندارند [مترجم].
[۳] برنامه‌ای برای کرایۀ تاکسی و اتومبیل.
[۴] وب‌سایتی برای رزرو و کرایۀ مکان اقامت.


تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

LalaLand تابش قطره تشریفات عروسی بلوک سیمانی بتن آلوکا اسم گل و گیاه آپارتمانی مجله انقلابی یاسین ربانی درگاه رسمی اطلاع رسانی فعالیت های علمی پژوهشی دکتر علی الهامی جدیدترین موسیقی های ( Tribal_Mashup_Trance_Remix ) نمونه سوالات اموزش پروش - آپدیت سال جدید